Sunday, June 28, 2009

جک ولش

ایمیلی که جک ولش ( مدیر عامل اسبق جنرال الکتریک که بعنوان سومین مرد قدرتمند آمریکا نیز شناخته شده و مدیر برتر قرن بیستم نیز می باشد ) ، در پاسخ به خبر ترجمه کتاب هایش ( پیروزی و پاسخها ) به فارسی ، برایم فرستاد



Dear Amir:

Thank you so much for the translations and the nice words.

Be well,

Jack

----- Forwarded Message ----From: "info@welchway.com" To: amir.shafaghi@yahoo.comSent: Sunday, April 19, 2009 3:23:10 PMSubject: A new submission from the Talk to Us form

این فیلم " درباره الی " ست

این فیلم " درباره الی " ست

امیر شفقی
هفتم تیر ماه 1388 بانی فیلم صفحه پنج

" درباره الی " جمله ناقص و بدون فعلی ست که تنها از یک کلمه ربط و یک اسم ناقص و شکسته تشکیل شده و ذاتا حس تعلیق و انتظار را منتقل می کند و از همان ابتدا و در نام نیز ، اشاره ای ظریف و غیر مستقیم به فضای فیلم و ابهام اطراف الی وجود دارد. در جریان فیلم نیز از یک جایی به بعد ، هم وجود فیزیکی و زنده بودن الی ، هم ماهیت و ثبات روانی و اخلاقی وی در هاله ای از ابهام فرو رفته ، همه چیزدرباره الی مجهول گشته و با علامت سوالی در قد و قواره یک انسان روبرو می شویم . اینها همه در سراسر فیلم جریان یافته و ماهیت فیلم جدید فرهادی را شکل داده و تعلیقی آزار دهنده ، اما پر کشش و خواستنی بر فضا حاکم می نماید

" درباره الی " از آنجا که مفاهیم ساده روانشناسی ، که انسان عادی حاضر در کوچه پس کوچه های شهرهای بزرگ ، بدون توجه به جغرافیای زمان و مکان ، بدان گرفتار است را طرح می کند ، اثری جهانی ست. در دیگر حوزه های هنر مانند ادبیات نیز ، کتابهای بزرگ و اثرگذاری مانند جنایت و مکافات داستایوسکی که روانشناسانه حول محور طمع ، بعنوان رفتاری انسانی می گردد یا رمان قصاص نوشته واهه کاچا که به امید واهی می پردازد ، همین حس مشترک جهانی را دارند و حرمی نفس گیر درون مخاطب خود جریان می دهند

فیلم که تک تک اجزاء ش به خوبی و درستی ، چفت و بست شده اند با سبکی رئال ساخته شده تا کلیتی تب دار و قابل فهم را شکل داده و راهگشای ساخت فیلمهایی که مثمرثمرتر و جداب تر از آنچه مخاطبان جشنواره ای از فیلمهای فارسی انتظار دارند ، باشد . ریتم اثر نیز درطول فیلم متناسب با شرایط تغییر می کند . در بخش نخست و تا قبل از نقطه عطف اول و گم شدن الی ، عموما با پلانهایی کوتاه و سریع ، ضرباهنگی تند را شاهدیم تا تصاویر نیز ، به حس سرخوشی حاکم بر فضا ، دامن زنند .اما از آن پس ریتم یکنواخت شده و گامهای آن ، سنگینی فضای بعد از اتفاقی تلخ را ، که معمولا همراه با بی تابی و دلشوره و هوشیاری ست ، متبادر می نماید . " درباره الی " که تب دار است و کمی هذیان گونه و داغ ، مانند آنچه در زندگی روزمره جوانان طبقه متوسط جامعه ایرانی می گذرد ، با نبض تند و تیز ، هیجان ، اضطراب و بازی خوب بازیگران ، به راستی اثر گذار است .

داستان الی
فرهادی در فیلمنامه نویسی ، با رعایت و پی گیری اصول اساسی و اولیه ، نشان داده که خوب می نویسد و چهارچوب را به درستی می شناسد . به واسطه همین رعایت ، اطلاعات و اتفاقات و داستان فیلم با ترتیبی منظم و اصولی وارد ذهن تماشاگر شده ، دچار گیجی اش ننموده و پریشانی و کم حوصله گی به بار نمی آورد و تسلسل منطقی حوادث باعث می شود مخاطب خط داستان را به راحتی پی گرفته ، شاخه به شاخه نشده و انسجام روانی اش را از دست ندهد. فیلمنامه با دو نقطه عطف درست و به جا مسیر داستان را جهت دهی می نماید .اولین نقطه عطف با گم شدن الی ، به داستان مسیر و جهت اولیه را می دهد ؛ داستان تشریح شده و پیش می رود تا با ورود نامزد الی به صحنه ، به نقطه عطف دوم می رسد و جهتی تازه یافته و به سمت پایانی در همان مسیر حرکت می کند

در بخش اول فیلم ، نویسنده با معرفی شخصیتها و فضای داستان وظیفه خود را به درستی انجام داده و زندگی عادی جامعه جوان ایرانی را با شیطنتها و سرگرمی ها و تکه کلامهای رایج به نمایش می گذارد و نشان می دهد داستان قرار است ، بین جوانان طبقه متوسط جامعه ایرانی رخ دهد. مثلا بازی پانتومیم نشانگر تفریحات و بازی های ساده و سرگرمی های متداول طبقه ای ست که در فیلم حاضرند. بعد از این توضیح و نمایش ، فیلم به نقطه عطف اول خود می رسد

فرهادی با استفاده از باوری سنتی ، نقطه عطف اول فیلمنامه را شکل می دهد و پس از معرفی فضا و شخصیتهای داستان با استفاده از اعتقادی قدیمی و ایرانی مبنی بر اینکه پس از هر خوشی و سرخوشی و شادی ، حتما اتفاقی تلخ و آزاردهنده رخ خواهد داد و بعد از هر خنده ای حتما گریه می آید ، مسیری پر ابهام و تعلیق به فیلمنامه می دهد. فیلم با شوک و ضربه ای ناگهانی ، خبر ازغرق شدن پسر بچه یکی از خانواده ها می دهد و با اینکار بیننده را دچار غم و اندوهی تلخ و جانکاه می نماید .اما با نجات کودک و بازگشتش به زندگی و آرامش پدر کودک ، بیننده نفسی آرام و راحت کشیده و شکر می کند که در ادامه ، مجبور نیست ضجه های مادر کودک را تحمل نماید .بی خبر از اینکه فیلمنامه از این پس در مسیری افتاده که بایستی تا انتها گرفتار تضاد و تناقض و تردید و کشمکش درونی باشد . با غرق شدن کودک ، تماشاگر با تغییری ناگهانی و بنیانی ، که همه را شوکه کرده اما تکلیف را روشن می نمود و امکان پیش بینی پلانهایی بعدی را می داد روبرو می شد ، اما با نجات او و گم شدن الی ، سناریو به تغییر تدریجی با انتظاری کشنده کشیده می شود .همین اتفاق ، انگیزه کافی به بیننده می دهد که از صندلی خود تکان نخورده و با دقت و حوصله و اشتیاق و کنجکاوی ، داستان را تا انتها پیگیری نماید. از نقطه عطف اول فیلمنامه تا عطف دوم که بدنه آنرا نیز تشکیل می دهد ، نوعی روانشناسی اجتماعی را شاهدیم ، به همین واسطه با اینکه همه اتفاقها و دیالوگها و سکانسها و پلانها از اینجا به بعد اجزایی اند که حول محور فرد و موضوعی به نام الی ست که خود حضور نداشته و غایب بوده و دیگر او را نمی بینیم ، کار جذاب و گیراست

فیلم آینه ای ست تمام قد که ما را به خودمان می نمایاند و آنچه هست را نمایش می دهد در ضمن ، از شعار دادن و نسخه پیچیدن و توصیه به آنچه باید باشد پرهیز می کند و خود را نه در موقعیت یک مصلح اجتماعی که تنها راوی یک داستان و یک وضعیت معرفی می نماید.این روایت بدون قضاوت ، به نوعی خودشناسی بدون رو دربایستی منجر می شود که تعارف نمی کند ، خود فریبی نمی نماید و شعار نمی دهد ، عادات و رفتارها و برخوردهایی خاص و دور از دسترس را نشان نمی دهد که شاید از هزاران نفر یک نفر گرفتار آن شوند ؛ بلکه به عکس العملها و رفتارهایی که بسیاری به آن گرفتاریم و در همین نزدیکی ، کسانی را می شناسیم که مانند الی و سپیده و دیگر پرسوناژهایند ، می پردازد

فیلم منشوری ست از نسل جوان طبقه متوسطی که رفتارش همواره همراه با نوعی سردرگمی و محافظه کاری و رندی ست و به گفته آمار و ارقام بیشترین جمعیت کشور را تشکیل می دهد . بهم ریختگی و نداشتن تعریف و برداشتی یکسان از ارزشهایی مانند خیانت و وفاداری ، میان نسلی که با هم به سفر رفته اند نمایان است و تشتت آرا در مورد مسائل مختلف ، بیانگر روحیه و شرایط روانی نسل فعلی جامعه ایرانی ست که با تضاد و تناقض روبروست . یک نفر عمل الی ، که با داشتن نامزد به دیگری فکر کرده را خیانت می داند و دیگری آنرا عملی قبیح نمی بیند. در سفر اتفاق افتادن داستان نیز ماهیتا ، بیانگر آنست که این افراد سر جای واقعی خود نبوده و جایی که باید ، نیستند.دروغ الی به مادرش هنگام خرید "که با یکی از معلمهای مهد ام" نیز از همین تزلزل ارزشها ناشی می شود .با همه این تناقضها و تضادها ، الی که تنها در ارزشها دچار تزلزل است و در فطرت کماکان نجیب می باشد ، جان خود را فدای نجات جان پسر همسفر خود می نماید

عادات و موضوعات روانی مانند متهم و محکوم کردن یکدیگر بخاطر اتفاقی که افتاده ، دروغ گفتن به هم که مانند نقل و نبات در دیالوگها به چشم می خورد و قضاوت در مورد دیگرانی که تنها همراه ما بوده اند و حتی نامشان را نمی دانیم ( حتی نام کامل الی را کسی نمی داند ، ممکن است این نام المیرا باشد یا الهام یا الهه یا الناز و این خود به ابهام اطراف وی دامن می زند ) و به خود این حق را داده و خود را در جایگاهی قرار می دهیم که حکم صادر کنیم ، به طور کلی اجزا و پلانها و دیالوگهای بدنه فیلم را شکل می دهند . عادات ناپسندی که به واسطه آنها خود و دیگران را دچار حاشیه هایی مخرب نموده و از اصل قضایا بازمی داریم . با اینهمه ، فیلمی که به دروغ و قضاوت و متهم کردن دیگران می پردازد ، خود دروغ نمی گوید ، قضاوت نمی کند و مستقیم می رود سر اصل موضوع

تعداد دروغهایی که پرسوناژهای فیلم به هم می گویند بسیار زیاد است و تعجب آور که افراد ، ساده ترین و دم دستی ترین راه را برای فرار از شرایط دشوار، گفتن دروغ به یکدیگر می دانند. الی به مادرش دروغ می گوید که با یکی از معلمهای مهد است و از مادرش نیز می خواهد دروغ بگوید و هر کس سراغش را گرفت نگوید وی سفر شمال رفته و بگوید "همین دور و براست" . تصمیم جمعی برای دروغ و پنهانکاری از نامزد الی مبنی بر اینکه نمی دانند وی نامزدش بوده نه برادرش ، همکاری کاراکترهای بالغ برای اینکه بچه ها را آماده کنند و آموزش به ریاکاری و دروغ گویی نموده (در برابر ورود نامزد الی ) و این خصلت را به نسل بعد منتقل نمایند ، پرده از تزلزل ارزشها برمی دارد. در نهایت سپیده ، کسی که با جمع همراهی نکرده ، نمی خواهد دروغ بگوید و دوست خود را خراب کرده و به لجن بکشد نیز تن به شرایط داده و برای نجات خود دروغ گفته ، مقاومتش درهم شکسته و همرنگ جماعت می شود و نمی تواند تا انتهای خط ، پای آنچه باید بایستد و شکنندگی را به نمایش می گذارد

نقطه عطف دوم فیلمنامه که به آن جهتی تازه داده و داستان را به سمت پایانی خاص هدایت می کند ، با ورود نامزد الی به صحنه اتفاق می افتد . با ورود این کاراکتر ، وجوه دیگری از روحیه و رفتار شخصیتها و به بیانی نسل حاضر در فیلم بروز می نماید

هیچ کس به حال و روز و روحیه نامزد از راه رسیده توجه نمی نماید و گویی همه دست به دست هم داده اند که غرور و اعتماد او را در هم بریزند و با کلماتی مرگبار ، بنیان باورها و آرامشش را نشانه گرفته اند . ناباوری نامزد الی که الی وجود او را پنهان و ماهیت او را انکار نموده ، ضربه و شوکی ست مهلک که به وی وارد می شود.غم و اندوه و ضربه ناشی از دست دادن نامزد و بعد روبرو شدن با این واقعیت لخت و عریان ، که الی وجود او را اعلام نکرده و تصمیم خود را بدون آنکه برای او حقی قائل باشد ، مبنی بر اینکه جدا شوند ، از قبل گرفته و به دیگران اعلام کرده ، به راحتی غرور و اعتماد یک مرد را ویران می کند. حتی بیش از مرگ الی برای نامزد وی ، این مهم است که نادیده گرفته نشده و به سپیده در برابر پیشنهادش "نه" گفته باشد . گویی ابتدا ، همه با هم یکی شده و در یک جبهه قرار می گیرند تا حقیقت را به نامزد الی بگویند و اعتقاد دارند چاره ای نیست جز گفتن واقعیت . اما دقیقا جمله ای که برای وی بسیار مهم است را دروغ می گویند و سپیده اذعان می دارد " الی به او گفته بوده نامزد دارد ، ولی به او نه نگفته است

نامزد الی در انتها ، از آنچه اتفاق افتاده می گذرد و گذشته اش را پشت سر می گذارد. جمله اش که "خودتون به خونواده ش خبر بدین" بیانگر همین گذشتن و بی اهمیت شدن ارزشهاست . در عین حال خاطره آنچه وی سه سال از زندگی اش با الی می نامد را همراه خود دارد و ساک دستی ، که از آینه خودرو بدان می نگرد ، نمادی ست از به گذشته پیوستن الی و سرانجام گرفتن مسیری که نقطه عطف دوم به فیلمنامه داده بود


شخصیتهای بازی
فیلم با اینکه درامی رئال و پر پرسوناژ است ، دارای شخصیت پردازی مناسب و محکمی بوده و شخصیتها بدون خنثی کردن یکدیگر ، هر کدام با حفظ جایگاه خود ، به پیشبرد کلی داستان کمک کرده اند . در انتخاب بازیگرها تنها نکته ای که کمی دیر به باور تماشاگر می رسد ، نسبتهای زناشویی موجود در فیلم است و تا مدتی بیننده گیج است که روابط زناشویی بین چه کسانی برقرار است . کمتر قابل باور است مانی حقیقی همسر گلشیفته باشد و یا زن و شوهر بودن مریلا زارعی و همسرش نیز به لحاظ سنی ، قابل باور و معمول نیست

در شخصیت الی به عنوان مهمترین کاراکتر فیلم به راحتی می توان غم و اندوه و محبت و مهربانی و کنجکاوی و خستگی ناشی از شرایط موجود را مشاهده کرد. گویی مرگ او نیز به نوعی ناشی از فرسودگی حاصل از وضعیت موجود بوده و کلام او در آخرین پلان بادبادک بازی که " من دیگه باید برم" برخواسته از دلش می باشد . جمله ای دارای ایهام که هم می تواند به تهران رفتن وی تعبیر شود و هم به کوچ از شرایطی آزاردهنده و تحمیل شده از محیط ، که حاصل تضاد ارزشها است . اصرارهای سپیده برای ماندن ، که همراه می شود با عذاب وجدان ناشی از حس خیانت در الی ، او را وامی دارد که برود و از اینهمه تشتت ارزش خلاص شود ، چون با ذات و فطرت و سرشتش همخوانی ندارد

آخرین پلانهایی که از الی گرفته شده و او را به تماشاچی نشان می دهد ، متبادر کننده نوعی معصومیت و سرخوشی کودکانه است . همین پلانها تماشاچی را دچار تناقض می کند و تا انتها وا می دارد که باور بد بودن وی را از ذهن دور نموده و قبول نکند . یا در پلانی که الی برای آوردن نمکدان به آشپزخانه می رود ، تنها تماشاچی ، ناراحتی وی را از حرفهایی که داخل اتاق در مورد او و احمد زده می شود می بیند .گویی خالق اثر در پی آن بوده که الی را قبل از مرگش ، کمی تبرئه کرده و به تماشاچی اشاره نماید که الی ذاتا بد و خائن نیست و تنها در ارزشها دچار تناقض بوده و تسلیم شرایط شده و منفعلانه با آنچه پیش آمده همراهی کرده است. با این حال پرسیدن دلیل الی از جدایی احمد از همسر اولش تمایل و درگیری عاطفی وی را نمایش می دهد

بازی پرشور و بیرونی گلشیفته فراهانی که برونگرایی و سرخوشی دخترانه را به نمایش می گذارد ، در برابر بازی آرام و درونی ترانه علیدوستی ، که با شخصیت دور از دسترس الی سازگار است ، قابل تقدیرمی باشد . در بازی های گلشیفته فراهانی ، که عموما نقش را بازی نکرده بلکه همیشه خودش است ، تجربه گرایی همراه با رشد را می توان دید و وی در جسمانی کردن احساسات درونی اش به زیبایی عمل می کند . بخصوص دربروز احساسات انفجاری ، استادانه برخورد می کند. وی در بازی خود نشان می دهد خود را و صحنه و داستان را و آنچه انجام می دهد باور دارد و با درک حقیقت لحظه ، از پیش بینی آنچه در فیلمنامه آمده پرهیز می نماید . وی لحظه را بازی کرده و معمولا از بازی نتیجه به خوبی پرهیز نموده و به آنچه در هر لحظه برای رسیدن به هدف نیاز است ، پرداخته و بعد آنرا به سادگی پشت سر گذاشته و به لحظه بعدی حرکت می کند. حتی دروغهای سپیده ، که در طول فیلم تداوم دارد را وی ، همراه با شیطنتی خیرخواهانه کرده و در التقاط حس دورغ گویی و خیرخواهی به درستی عمل می نماید.
سایر بازی ها نیز روان و پخته اند و جاندار . مثلا مانی حقیقی در ارائه شخصیتی قاطع و محکم و درونگرا به درستی عمل می کند ، مریلا زارعی در نمایش مادری نگران که بیشتر حواسش پی کودکانش است و شهاب حسینی در ارائه شخصیت جوانی شکست خورده و از فرنگ برگشته که راحت است و کمتر دچار حاشیه هایی که دیگران درگیرند می شود و بیشتر از غر زدن عمل می کند خوب جلوه می نماید . در کل با وجود کاراکترهای متعدد ، پردازش آنها حرفه ای صورت گرفته و همه بازیگران خوب ظاهر می شوند


موخره
تا به حال مخاطب فیلمهای جشنواره ای اساسا داوران و دگراندیشان و قشر روشنفکر بوده اند ، اما بی تردید فیلم "درباره الی" در خارج و داخل ، مورد توجه عامه نیز قرار خواهد گرفت .اگر طبقات اجتماعی را خیلی ساده به سه دسته بالا ، متوسط و پایین تقسیم کنیم ، بیشتر فیلمهای جشنواره ای که جایزه برده اند ، به قشر و طبقه پایین جامعه پرداخته اند ، یا محدودیتی ایرانی را نمایش داده اند یا به بیان ضعفهای اجتماعی و ساختاری پرداخته اند. کمتر سراغ داریم در جشنواره های خارجی فیلمی با تمی روانشناسانه که در بین طبقه متوسط جامعه ایرانی اتفاق می افتد ، چنین نظرها را به خود جلب نموده و مخاطب غیر وطنی را نیز متاثر نماید .


Labels:

Monday, January 12, 2009

محرمانه ای در کار نیست

محرمانه ای در کار نیست


امیر شفقی
بانی فیلم تاریخ 12 دیماه هشتاد و هفت

موضوعی جذاب و کارگردانی کاربلد و تهیه کننده ای فهیم و بازیگرانی مناسب ، از مجموعه عواملی اند که می توانند اثری تلویزیونی را به کاری جذاب تبدیل نمایند . آنچه مجموعه غیرمحرمانه را قابل بررسی به لحاظ ساختاری نموده ، سابقه کارهای بیاد ماندنی مسعود رسام در مقام کارگردان است(با وجود بیماری و عدم حضور پیوسته بر سر صحنه کماکان نام وی را بعنوان کارگردان می بینیم ) که در کنار تهیه کننده ای مستعد به نام امیر پروین حسینی به ساخت مجموعه ای قابل تامل رسیده است .سریال غیرمحرمانه که مخاطب را دچار نوعی گیجی و سردرگمی نموده و به نگاهی پرسشگر و کنجکاو رسانده را مدتی ست روی آنتن شبکه پنجم سیما مشاهده می کنیم . سریالی که پیوستگی موضوعی خود را حفظ ننموده و این کشش که " خوب بعدش چی می شه " را از دست داده است
سریال غیر محرمانه اصول اولیه کارگردانی را داراست. دکوپاژ و میزانسن و نور و حرکت مناسب دوربین به لحاظ فنی تصاویری خوش رنگ خلق نموده اند . اما کار ، جذابیت دراماتیک لازم را ندارد و در دیالوگ و نوشتار ملاحت بایسته را دارا نمی باشد

البته پخش غیر مداوم ، ساعت پخش نامناسب و ممیزی زیاد نیز در این گسستگی بی تقصیر نبوده و وقتی مقدار زیادی از یک قسمت 42 دقیقه ای از دل کار در می آید ، حاصل ، اثری پیوسته نخواهد بود .در واقع همیشه انتظاری از هنرمندان شناخته شده وجود دارد و اگر قرار باشد اثری خلق شود که بعد با ممیزی و سانسور به کاری تکه پاره تبدیل شود چه بهتر که هنرمند ، خاطره خوش مردم را مخدوش ننموده و اجازه دهد تصویری مطبوع و گرم از او بجا ماند. در اصل بخشی از افت و خیز آثار هنرمندان ، ناشی از افراط و تفریط در سیاستگذاری های رسانه ملی است و دعواهای آزاردهنده ای در تلویزیون وجود دارد که انگیزه فیلم سازان را کم کرده و به اصطلاح به هنرمند برمی خورد و وی را بلاتکلیف می گذارد که فلان سکانس به کجا بر می خورده که دچار ممیزی می گردد . این روزها ظاهرا اگر سریالی سر فرصت ساخته شود بیشتر دچار ممیزی می شود ، به همین دلیل بسیاری این اواخر، ساخت برنامه های مناسبتی را که فرصتی برای ممیزی زیاد ندارند و در آخرین فرصت تحویل پخش می شوند ، ترجیح می دهند

اهمیت پرداختن به موضوعی که غیر محرمانه بدان می پردازد ، این روزها بسیار بالاست . ارتقاء فرهنگ ترافیک یعنی ارتقاء فرهنگ عمومی جامعه چون مثلا اگر عادت کردیم خط ممتد را در رانندگی رد کنیم ، خیلی از خط های قرمز عرفی و اجتماعی را هم به راحتی نادیده خواهیم گرفت و این مشی بعد از مدتی خود هنجار می شود و دیگر قبحی ندارد .با تغییر هنجارهای جامعه ، نسلی تربیت خواهیم کرد که به خلاف قانون عمل کردن اعتقاد دارد و آنرا رشادت می داند و تجربه کرده است که بعد از آن هم اتفاقی نخواهد افتاد .مثلا همین خلافهای کوچک رانندگی ممکن است فرد را دروغگو بار بیاورد و این بهانه که به خاطر ترافیک دیر رسیدم اینروزها تکه کلامی ست برای تمرین قانون گریزی . هنرمندان و روشنفکران ما از سالها پیش به دنبال گفتن حرفهای بزرگ و تغییر دنیا بوده اند ، اما پیامهای اثر گذار ، لزوما پیچیده نیستد و آنچه سازنده است و مشکلات را حل می کند ، همین آموزه های ساده اند

آموزش این روزها در دنیا به متدهای نوین و جدیدی رسیده و فرمهای کلاسیک ایجاد تغییر رفتار در مردم دوره اش سپری شده است .در رسانه ملی یا برنامه آموزشی ساخته نمی شود اگر ساخته می شود جذاب نیست ، اگر جذاب هم باشد ، طنز نیست و اگر برنامه ای آموزشی و طنز و جذاب هم باشد با گرفتار شدن به ممیزی های مختلف ، تکه پاره شده و اثر آموزشی اش کم می شود. راهنمایی و رانندگی برای بیان مطالبش شیوه ای مناسب انتخاب کرده و توانسته سریالی را که آموزشی ست از حالت فرمایشی درآورده و به یک شکل هدفمند اجتماعی تبدیل کند . با انتخاب طنز که یکی از بهترین روشهای آموزشی ست پیام به سلامت به مخاطب می رسد،چرا که طنز اگر حساب شده بوده و به بیانی فاخرپیوند بخورد ، در ذهن مخاطب رسوخ نموده و بهترین شکل بیان موضوعات آموزشی ست

با آموزش از طریق طنز فاخر ، به شعور مخاطب احترام گذاشته و به شخصیت وی توهین نمی شود بلکه عادات وی مورد هجوم و حمله قرار می گیرد وحداقل بد آموزی ندارد . بسیاری از سریالهایی که اخیرا پخش شده ، به ترویج بی احترامی به بزرگترها پرداخته و قبح زدایی از ارزشهای جامعه را در آنها می بینیم . بعد از مدتها دیدن طنزهای هر شبی که زحمت زیادی برای آنها کشیده نشده بود و بیشتر دارای فرمهای دیالوگی بودند تا تصویری ، حالا کاری را شاهدیم که ظرافتهای تصویری آنرا متمایز نموده و در عین حال کارکرد اجتماعی قابل لمسی دارد

ایده نوین جان دادن به خودرورا در این سریال شاهدیم که با اشاره ای ظریف ، به تقابل دنیای مدرن و پست مدرن نیز اشاره دارد.اگر چه جامعه ایرانی هنوز حتی به مرحله مدرنیسم نرسیده ، اما مشکلات زندگی مدرن را از قبیل ترافیک یدک می کشد .همین تناقض و تضاد سریال را از شرایط واقعی جامعه ایرانی دور کرده و به راحتی نمی توان با آن ارتباط برقرار کرد .ما دیگر حوصله تماشای سریالهایی را که به دعوای چند برادر بر ثر میراث می پردازد نداریم ، اما عادت به تماشای سریالهای غیر معمول را نیز در خود پرورش نداده ایم .در واقع در این سریال ، ابزارساخت دست انسان ، در برابر به هم ریختگی شهر به مقابله پرداخته ، نوعی عصیان ماشین در برابر انسان را شاهدیم .چنین عصیانی در دنیای غرب که سالها پیش با آثار چاپلین آشنا شده و آثار نویسندگانی مثل هربرت مارکوزه و کتابهایی مانند انسان تک ساحتی را خوانده ،غیر عادی نیست اما جامعه ما و مردم کوچه و بازار اساسا سابقه تاریخی حتی کوتاه مدتی نیز با این موضوعات ندارند

نباید از نظر دور داشت که در شرایط فعلی و با توجه به دولتی بودن تلویزیون ، وظیفه رسانه ملی نیز بیش از چیزی ست که باید باشد.جامعه به دلیل نداشتن اوقات فراغت مناسب از یک طرف و فشارزندگی ماشینی ، که ما بدان عادت نداشته ایم و بر ما تحمیل شده از طرف دیگر، بطور کلی دچار انقباضی ناخواسته است . برای پاسخگویی به نیازفراغت ، تفریج لازم را با تنوع بایسته نداریم و به نسبت تغییر شیوه زندگی و رشد جمعیت ، کتابخانه و استخر و قایقرانی و .. نساخته ایم . پوشش این نیاز نیز در تلویزیون ، عموما بر عهده ژانر طنز می باشد . اگر چه سایر ژانرهای هم اگرهمر اه با تحقیق و بررسی باشند بخشی از بار را به دوش می کشند ، اما طنز به دلایل متعدد خیلی قویتر و سریعتر این رسالت را انجام می دهد

البته تصویری که از طنز در ذهن ما شکل گرفته تصویری در خور نیست .تصویر و ذهنیت ما از طنز عموما آثاری ست که نورپردازی ، رنگ ، دکوپاژ و میزانسن ندارند و به نظر بیشتر آثاری رادیویی می آیند تا تصویری . بسیاری ازطنزهای تلویزیونی ما مبتنی بر کلام با پوشش تصویری اند و اساسا مبتنی بر دیالوگ می باشند که این آنچه باید نیست و این ضعف را در مقایسه با آثار طنز کلاسیک مانند کارهای چاپلین و دیگران می توان مشاهده نمود.دلیل این موضوع نیز پیشینه تاریخی طنز در ایران است که اصولا سیاه بازی و نمایشهای رو حوضی بوده اند و مبتنی بر متن اند .دلیل دیگر کارگردانهای موفق طنز تلویزیون می باشند که پیشینه ای رادیویی دارند . حتی مهران مدیری که تداوم ساخت برنامه های موفق اش از او چهره ای شاخص ساخته پیشینه ای رادیویی دارد. اما غیر محرمانه ، اگر چه کاملا موفق نبوده اما تلاش کرده طنزی سینمایی داشته باشد که دکوپاژ داشته و به عناصر تصویری در آن توجه ای ویژه مبذول گشته است

رسام اگر چه در ساخت بیشتر قسمتهای سریال حاضر نبوده و علی سبزواری بعنوان جانشین کارگردان بار کار را به دوش داشته به نظر اصول اولیه کارگردانی را خوب رعایت می کند و ساخت غریزی سریال را سر لوحه کارهای خود قرار داده و چون هیچ گاه دستیاری نکرده ، به شیوه های خود در خلق هنری رسیده است .در این سریال چون دوربین و بازیگران همیشه در حال حرکت اند ، بر عکس بسیاری از آثار طنزتلویزیون ، میزانسن های ترکیبی را که زنده بودن آثار را دو چندان کرده اند شاهدیم. در بسیاری از پلانها بجای کلام این تصاویراند که داستان را نقل می نمایند و با حرکت و تصویر قصه روایت می گردد و این دیدگاه میزانسنی در خور را رقم زده است .در واقع کارگردان با فکر کردن در مورد هر سکانس و مثلا اینکه چای چگونه آورده شود سعی می نماید قصه را روایت کند .در اینگونه مواقع حتی وقتی که بازیگر سناریو را می خواند و سر صحنه می آید با تلقی خاص کارگردان مواجه شده و بایستی خود را در اختیار وی قرار دهد تا تصویری دلخواه خلق شود .از نظر تقطیع و دکوپاژ هم تفاوتهایی را با سایر آثار طنز شاهدیم که آب و رنگ و زیبایی خاصی دارد .شاخصه سینما اساسا دکوپازاست ،این یعنی کارگردان لحظات را انتخاب می کند و به بیننده می گوید که حالا چه چیز را باید ببیند و چه را بشنود و چه چیز را نباید . در بسیاری از آثار طنز چون تصاویردو دوربینه و سه دوربینه و واحد سیاری ضبط می شوند تقطیع لازم را شاهد نیستیم . بازیگرهای طنز نیز معمولا در پلانهای دوشات و چند شات اند ، به همین دلیل باید در بازی هایشان اغراق نمایند تا دیده شوند و با شلوغ کاری ، خود را مطرح نمایند . در این آشفته بازار هر کس کار خود را می کند و کارگردانی به مفهوم کارشناسی وجود ندارد و نوعی مسابقه بین بازیگرها ، برای بیشتر دیده شدن را می بینیم

تیتراژ غیر محرمانه بسیار زیبا و خاص می باشد و کمتر در این سالها اینگونه کار را شاهد بوده ایم .ساخت تیتراژی با زمینه ذهنی پیوند اجزا خودرو با وظایف عوامل ساخت سریال ایده ای قابل توجه می باشد .نشستن نام کارگردان روی فرمان و گریم روی آینه و موزیک روی ضبط صوت و ... پیوندی بین خودرو و عوامل ایجاد نموده است

در این سریال یوسف تیموری برای اولین بار در نقش اول دیده می شود و جسارت در انتخاب هنرپیشه هایی که تا به حال نقش اول نداشته اند و میدان دادن برای جهش به کسانی که استعداد و توان لازم را دارند را نیز می توان دید.بازی تیموری با بدن انعطاف پذیرش نشانگر ویژگی های نسل وی است و منفعت طلبی و فرصت طلبی و سر به هوایی و بی مبالاتی و خنده های عصبی و ریاکاری را در بازی وی می توان به خوبی مشاهده کرد.استفاده متفاوت و دادن چهره ای جدید به سعید پیردوست و بازی روان سحرولدبیگی و ابراهیم زارع در نقش کودک از دیگر نقاط قوت سریال محسوب می گردد

انتخاب فریبا نادری هم انتخابی مناسب برای نقش شیدا بوده است .فرم صورت مناسب وی برای نمایش نقش دختری از این نسل ، عالی ست .نسلی که متکی بر موجودیت خود عمل می کند و نوعی یک دندگی دخترانه را ، که ویژگی نسل وی است ، به خوبی نمایش می دهد . پرخاشگری ، جنگجویی ، هدفمندی ، خودنمایی ، اعتماد بنفس ، اراده و عصبیت ناشی از احساس استقلال ، در بازی نادری به خوبی قابل مشاهده اند . با همین ویژگی هاست که دختری که از شهرستان آمده ، می تواند تنها در خانه ای بزرگ زندگی کند و این تصویر زن امروز جامعه ماست. نوعی فمینیست ایرانی که نتیجه آن در جامعه غربی به ظهور نسلی مدعی منتهی شده ، که از باورهای سنتی و عرفی گذشته اند بدون آنکه چیز مشخصی را جایگزین آن کرده باشند

موخره

در یک نگاه کلی این سریال می تواند شروعی باشد در تلویزیون برای طنز مبتنی بر حرکت . سریالهای قبلی طنز ، مانند آثار خود رسام و مدیری و دیگران ، همه گی لوکیشنی بوده اند یا اگر تک لوکیشنی نبوده اند تمام داستان در دو سه لوکیشن اتفاق می افتاده ، که ریتم حرکتی نداشته و مثلا صحنه های تعقیب و گریز نداشتیم .از این منظر هم غیر محرمانه منحصر به فرد است . تعقیب و گریزهای غیر محرمانه جنس طنز آنرا تغییر داده و هیجان ایجاد می کند.در واقع اینجا دوربین تبدیل شده به موجودی که ریتم حرکتی هم دارد و چون سوژه متحرک است و ذاتش مبتنی بر حرکت است و داستان بر اساس ماشینی ست که ذاتا متحرک است با آثار قبلی ساخته شده تفاوت دارد.

Wednesday, October 15, 2008

بزنگاه سریالهای ایرانی


بزنگاه سریالهای ایرانی


امیر شفقی
09125468853

پیتر دراکر ، تئوریسن بزرگ مدیریت ، شیوه ای با نام مدیریت مبتنی بر هدف ارائه می نماید که بر اساس تعریف ، هر مدیری برای مدیران و کارکنان زیر مجموعه خود ، اهدافی را بصورت سالانه تعیین نموده و بعد ، تمام برنامه ریزی ها بر اساس آن هدف تعین شده و ردیابی می شوند. برنامه ریزی مبتنی بر هدف در مدیریت تلویزیون ، با توجه به حساسیتهای فرهنگی آن ، اهمیت غیر قابل انکاری دارد . مدیریت فرهنگی دارای مولفه های خاص خود می باشد و تلویزیون مرکزی تولیدی ست که محصولش ، خدماتی ست که به جامعه ارائه می نماید.در بازار خدمات ، سه متغیری که مستقل اند و بر کار ، اثر می گذارند عبارتند از نیروی انسانی کارآمد ، فرایندی مناسب که طی آن خدمات به مخدوم ارائه می شود و در نهایت تجهیزاتی که خدمات را به بهترین نحو ممکن در دسترس قرار می دهند.در تجهیزات مناسب و فرایند ارائه کالای فرهنگی تلویزیون ، اینجا مناقشه ای نیست و آنچه چنین سریالهای ما را رنجور نموده ، نیروی انسانی کارآمدی ست که سیاست گذاری نماید و فیلمنامه ای درخور بنویسد و کارگردانی که سلطان صحنه باشد و ناظری ست که در انتخاب و اصلاح آنچه تولید می شود نظری در جهت هدف تعیین شده ارائه نماید.جک ولش که بعنوان مدیر قرن از سوی مجله هاروارد انتخاب شده ، تنها رمز موفقیت خود را انتخابهای درست می داند . در انتخابهایی که در تلویزیون صورت می گیرد، به نظر افراط و تفریط وجود دارد و در این شرایط اگر کاری خوب می شود اتفاقی ست .تمام نیروهای تلویزیون برای ساختن سریالهای ماه مبارک بسیح شده اند و نتیجه ، چیزی ست که می بینیم ؛ آیا تمام بضاعت فرهنگی ما همین است ؟

نداشتن فکری منسجم و یکپارچه ، که از ابتدا می داند چه می خواهد ، ساختار نرم افزاری تلویزیون ایران را رنج می دهد .رنجی که تسری یافته و تمام اجزا برنامه ها را در برگرفته و نتیجه را به کاری متوسط ختم می نماید . فرهنگ ایرانی و جامعه ایرانی ، به دلیل تناقضهای تاریخی و اجتماعی و اقتصادی که از 2000 سال پیش با آنها دست به گریبان بوده و به قولی چهار راه تمدنهاست ، برای سینماگران و هنرمندان ، معدنی بی انتهاست از سوژه ها و موضوعات . بسیاری از هنرمندان غربی در آرزوی چنین منشای می باشند و با این حال ما با به تصویر کشیدن موضوعاتی پیش پا افتاده و غیر جذاب ، هم مخاطب را ملول می نماییم و هم از لذت خلقی هنرمندانه ، خود را بی بهره می گذاریم

فقر موضوع ، در دنیای غرب بیداد می کند و به قول خودشان ، نیچه تمام حرفهایشان را زده است . حتی حوادث روزنامه هایشان نیز شبیه به هم هستند و به کسی که اسلحه برمی دارد و چند نفر را می کشد ، یا مردی که به قتل های سریالی دست می زند ، ختم می شوند . حتی از این موضوعات تکراری نیز به خوبی استفاده کرده و فیلمی مانند هیولا می سازند. جنایات جامعه غربی نیز قابل پیش بینی اند و کمتر دیده می شود که مثلا طمع ، باعث شود کسی را کشته و در اسید نابود کنند. شاید به همین دلیل است که دنیای غرب ، پس از اندک زمانی جذابیت خود را برای انسان شرقی از دست داده و بی مزه و گس شده و کلام جلال که " در غرب خبری نیست " از همین زاویه دید نشات می گیرد و هر که رفته ، اگر ذوق و نگاهی داشته ، خیلی زود به انتهای غرب رسیده است

در طول تاریخ همیشه بین خیر و شر جدالی بوده و غربی ها برای جدال با شر مفاهیمی زیبا از قران برداشت کرده اند و جای افسوس که چرا اینگونه مفاهیم را بایستی از زبان دیگران بشنویم . نه تنها به تولید و تصویر مفاهیم زیبای انسانی نپردازیم ، بلکه آنچه داریم را استخراج ننموده و در رسانه ملی بازتاب ندهیم .جایی از اریک فروم خواندم که به نقل از قران می گوید " چاپلوسی کسی را که به شما خوبی کرده ، نکنید " این جمله یعنی ، چاپلوسی کسی که خوبی کرده ننمایید ، چه رسد به کسی که پول و قدرت دارد و به شما خوبی هم نکرده است .آیا این مفهوم زیبا جای آنرا ندارد که در شخصیت پردازی شخصیتهای تلویزیونی پرداخته شود.چه زمانی بهتر از ماه رمضان برای پرداختن به این موضوعات سراغ داریم

آیا در شخصیت پردازی هایمان ، شخصیت پرست نبودن و دهش و شادی و راستی بی اهمیت تر از مفاهیمی ست که در سریالهای امسال به مردم آموزش می دهیم.آیا مفهوم واقعی عشق را به تصویر کشیدن و پرداختن روانشناسانه به آن را می توان به راحتی نادیده گرفت. آیا طی این سالها به مرگ به عنوان قطعی ترین اتفاق زندگی هر انسان با نگاهی روانشناسانه و زیبایی شناسانه پرداخته ایم. تا کی بایستی تصویری مخدوش و ترسناک از پدیده مرگ به فرزندانمان بدهیم و کجا و کدام رسانه بهتر از رسانه ملی می تواند چنین زیبایی هایی را به مخاطب خود نشان دهد. آیا به تقوای علی و صبر حسن و ایثار حسین در غالب متدهای نوین آموزشی در ماه رمضان به اندازه کافی پرداخته ایم که حالا آنتن رسانه ملی را می سپاریم به اینهمه بی پروایی و بی حیایی .زمانه بسیار پیچیده تر از آن است که نوگلان این مرز و بوم ، با موعظه های مستقیم مفاهیم انسانی را بفهمند .آیا مسائلی که جامعه ما با آنها دست به گریبان است از این دست می باشند ؟ کی و کجا می خواهیم روانشناسی را با تمام پیچیدگی های هزاره سوم به کار گیریم و به مفاهیمی مانند هوش هیجانی و مدیریت زمان وبرنامه ریزی تعاملی بپردازیم . اینهمه مفاهیم زیبا و عمیق داریم ، پس چرا به موضوعاتی سبک و مخرب می پردازیم

آیا در شخصیت پردازی هایمان توانسته ایم تعریفی و طریقی ساده و بدون پیچیدگی از مفاهیمی ساده مانند عزت نفس و اعتماد به نفس و احترام و محبت و عشق و شادی و زیبایی و فروتنی و به خویش بودن و شخصیت پرست نبودن و ایمان و قطعیت و طفیلی نبودن و اصالت و نجابت و تسویه با آنچه هستیم و توجه به خود و توجه به دیگران و خودنمایی و سکوت و صداقت و صراحت و فکر نکردن ولی خواستن و گذشت داشتن و از نام خود گذشتن و متکی بر موجودیت خود بودن به نسل آینده ارائه دهیم و کجا بهتر از رسانه ملی برای انتقال حس اینگونه بودنها به دیگران وجود دارد.کجا و کی می خواهیم تفاوت داشتن و بودن را به فرزندانمام بیاموزیم. آیا به ریا و ربا وزنابه اندازه کافی پرداخته ایم که حالاباپرداختن به موضوعاتی اینگونه،سریالهایی مبتذل وبی محتوامی سازیم.
ماتسوشیتا ، کارآفرین موفق ژاپنی ، رمز توفیق ژاپن را در انتقال فرهنگ سامورایی های کشورش به فرهنگ کاری و شغلی ژاپن می داند و اعتقاد دارد آنچه کشورش را بعد از جنگ دوم جهانی نجات داد ، الگوبرداری از رفتار و منش سامورایی ها بود . حتی فیلمسازی مانند کروساوا ، بیش از هر چیز همین فرهنگ را به نمایش در فیلمهای خود در می آورد . آیا فرهنگ پهلوانی ما آنقدر جنم و مایه ندارد که با پرداختن به آنها و به تصویر کشیدنشان الگوهایی مدرج از تلاش به جامعه نشان دهیم
با این سریالها چه الگویی به فرزندانمان ارائه می دهیم؟ چه انگیزه ای در کودکانمان برای پر تلاش بودن ارائه می نماییم ؟ کارکرد اجتماعی این سریالها چیست ؟ هر چه هست مسلما آموزش تقوا و پارسایی ، که موضوع ماه مبارک است نمی باشد .هر فصلی کار و موضوع خود را طلب می نماید ؛ عید نوروز زمان ساخت سریالی مانند اس ام اس از دیار باقی نبود و ماه مبارک نیز زمان ساختن سریالی مانند بزنگاه نیست

قرب الهی ، که هدف خلقت انسان است ، تنها به نزدیکی دلی و قلبی با خداوند ختم نمی شود و تلاش هر روزه ، برای پرورش صفات خداوندی و منش های پروردگاری در درون انسان ، وجهی بی تردید از آن می باشد .چقدر به چگونه گی پرورش این صفات ، در زندگی روزمره انسانی پرداخته ایم ، که آنتن سیما را به آموزش چگونه گی جاساز کردن مواد مخدر در جیب دخترکی خردسال می سپاریم

اصول اسلام ، توحید و معاد و نبوت است ، چند برنامه سراغ دارید که در قالب برنامه ای مفرح و آموزشی ، که جوان ایرانی را پای تلویزیون نگه دارد ، به توحید پرداخته است.آیا اهمیت توحید که اس اساس اسلام است ، کمتر از اختلاف چند برادر سر میراث است که هیچ گاه به آن نپرداخته ایم .آیا نمی ارزد از همین امروز بدان بپردازیم تا ماه رمضان سال آینده برنامه ای بی نظیر روی آنتن داشته باشیم .
در ماه مبارک آمادگی مردم برای پذیرش بحث های اخلاقی بیشتر است . سریالهای ماه رمضان را ابتدا با اهداف ماه رمضانی ، بعنوان بدعتی زیبا می دیدیم ، اما حالا این برنامه ها تبدیل شده اند به وسیله ای که هر حرفی و کاری را که نمی توان جای دیگری گفت ، اینجا عنوان نمود . چه انگیزه ای برای ساختن روز واقعه وجود دارد وقتی بزنگاه را ساختن ، مهمتر است و از ادامه اش جلوگیری نمی شود

دو گام به پس

هر هنرمندی سلیقه خود را می یابد و اگر آن سلیقه را صیقل دهد و بپردازد و ارتقا دهد ، پس از مدتی آثارش رنگ و بوی روح او را به خود خواهد گرفت .سلیقه عطاران ، ساختن فضاهایی شیک و فانتزی نیست و بیشتر به سمت دمپایی و دستشویی و زیرشلواری تمایل دارد و این اساسا اشکالی ندارد و جای خالی نوعی از طنز را ، در تلویزیون ایران پر می کند. اما وقتی که این ابزارهای روزمره ، در خدمت داستان باشند ، نه تمام داستان شوند . این موضوعات و ابزارها در سریالهای وی در خدمت داستان نیستند ، که نمک کار باشند ، بلکه به موضوع اصلی تبدیل شده اند
شلختگی در کار و نداشتن سناریویی در خور ، به هم ریخته گی غیر قابل جبرانی در سریال بزنگاه به وجود آورده اند که دو دوربینه گرفتن تصاویر، مزید بر بی حواسی و گیجی دکوپاژ شده و در نهایت چیزی را در ذهن رسوخ نداده و در بهترین حالت ، تنها برای لحظه ای در یاد می مانند . سریال بزنگاه قصه چه کسی را روایت می کند و چرا بازیگران ، ازاول هر پلان چیزی مانند شلنگ در دست می گیرند و با آن بازی می کنند تا زمان به سر آید ، این بدترین نوع پر کردن آنتن است

چه اصراری ست برای به عهده گرفتن دو مسئولیت در سریالی که با محدودیت شدید زمانی مواجه است . ظرفیت روانی انسان چقدر است که هم نقش را ، در شرایط ضربتی ، به خوبی درآورده ، روی حس ها و شخصیت پردازی نقش خود کار کند و در عین حال از دیگران بازی گرفته و میزانسن و دکوپاژ را انجام دهد .کارگردانهای بزرگ بسیاری بوده اند که خود نیز در اثر خود به ایفای نقش پرداخته اند و بهترین مثال آن در حوزه طنز ، چاپلین بزرگ است . اینگونه برنامه ساختن اما زمانی کارساز است که کارگردان ، وقت کافی داشته باشد ؛ نه در سریالی که به صرافت ساخت روزانه افتاده است.
فرد معتاد ، به دلیل وابستگی غیر طبیعی اش به ماده ای افیونی وبی حس کننده و الینه شدن در آن ،شخصیتش از بین رفته و خود را از دست داده است . اما بازی عطاران ، با حرکات چابک و تند هرگز نشانگر کرختی و بی حالی معتادی نیست که ناخودآگاه جامعه ، از آن انتظار دارد. اساسا تیپ بدن وی معتادی نیست و لباس شیک و مرتب او و دستمال سرش ، مناسب نقشی که بازی می کند نمی باشد . با معتاد بودن قهرمان داستان و تنها کسی که صادق است،صورتی زیبا،به قبح اعتیادداده شده واتفاقهای بد ، آنقدردر این سریال زیادند که خوب به نظر می رسند

اساسا در کار طنز، رخ دادن اتفاقهایی که انتظارشان را نداریم و قرار گرفتن هنرمندان در موقعیتهایی غیر معمول مخاطب را در لحظه ، دچار تضاد نموده و به خنده ناخواسته وامی دارد، اما این سریال ، جز اینکه شخصیتها به هم دروغ می گویند و بی احترامی می کنند ، چیزی برای عرضه ندارد .حتی اگر در این ایام قرار است سریالی مفرح باشد ، می توان احترامها را نیز نشان داد ، نه اینکه با شوخی های کثیف ، مثل شوخی با انگشت ، تریاک کشی را به لحیم کاری تشبیه کردن ، تریاک را به قره قروت وصل کردن ، سر توالت نشستن و گفتن این جمله که "همه جا بوی بابام رو می ده" یا جنازه را به آسمان پرتاب کردن و دندان مصنوعی در لیوان آب را بالای سر مرده چرخاندن ، سعی کنیم به هر وسیله ، مردم را بخندانیم. نمونه کارهای کمدی زیادی با موضوع مرگ وجود دارد ، ولی در فضایی که حس چندش منتقل نمی کنند.مضاف بر اینکه جریان داستان در خانه ای جنوب شهری اتفاق می افتد واین تصور را متبادر می نماید که این قشر جامعه ، آدمهای لاابالی و بی قیدی اند که به مذهب بی توجه اند.
آیا واقعا رسالت هنرمند و تلویزیون به آموزش چگونه گی جاساز کردن مواد مخدر در جیب خردسالان تنزل یافته است . قرار دادن دختر بچه ای دوست داشتنی در موقعیتی چرک ، چه حرف طنزی برای گفتن دارد. در بهترین حالت ، اگر این سریالها خوب درآمده باشند ، قبحی و حرمتی از بین رفته است.چرا سطح سلیقه و شعور مخاطبان را تا این حد پایین تصور می کنیم و به فهم و وقت بیننده احترام نمی گذاریم

دوستان نازنین و هنرمند ، نویسنده گان فرهیخته و ادب آموخته ، بس نیست ساختن سریالهایی که موضوعشان برادرانی اند که بر سر میراث ، اختلاف بین شان می افتد و انتهایش نیز از ابتدا مشخص است .با اینهمه موضوع و داستان و قصه هنوز و همیشه بایستی به دنبال سوژه هایی تکراری باشیم که از پیش نزد مخاطب لو رفته اند. تا کی می خواهیم به برادرانی بپردازیم که احمقانه در دام تفرقه دشمنی شناخته شده می افتند وکودکانه رفتار می کنند. دعوا بر سر میراث را بایستی بالاخره در قصه هایمان ، جایی تمام کنیم و به موضوعاتی مهمتر بپردازیم. همه سریالها یک سرش دعوای خانوادگی ست و موضوعات اجتماعی را فراموش کرده ایم .اینهمه موضوع و مبحث و سوژه برای پرداختن و آنگاه ما هنوز اندر خم کوچه های دهه 40 گرفتارهمان قضایاییم و کماکان ، پسر پایین شهری و دختربالا شهری برای برنامه سازان ما جذابیت دارد

زمانی در دنیای غرب ادعایی بود مبنی بر این که تمام قصه ها ساخته شده اند و تمام درامها به تصویر کشیده شده اند. فیلم ساز آلمانی و فنلاندی حرفی برای گفتن ندارد ، چون به تصور خودش به انتهای تاریخ رسیده و عصر اید ئولوژی را پشت سر نهاده و آنچه برایش مانده تنها اقتصاد است وبر همین اساس تمرکز اصلی را روی منافع گذشته بجای مواضع .اما جامعه ما قطعا به انتهای تاریخ خود نرسیده و حرفها و قصه های بی شماری در تک تک کوچه های شهرمان ، در حال حاضر ، در حال رخ دادن است . کافی ست حوادث روزنامه ها را ورقی بزنیم تا بدانیم در این شهر زنده ، در هر گوشه اش ، قصه ای اجتماعی و بکر در حال رخ دادن است که می تواند مضمون فیلمی زیبا ، سریالی جذاب و تئاتری هنری می باشد. حتی هنرمندان و بزرگانی که در غرب زندگی کرده اند و در خلق آثار به مرتبه ای رسیده اند ، بی تردید به موضوعات روز ایرانی پرداخته اند .نگاه کنید به جمالزاده ، در حوزه ادبیات که مقیم ایران نبوده و خانواده ای غربی داشته ، اما ماندگار شده چون در روزگار خود به سوژه های جامعه ایرانی پرداخته و کیارستمی که جهانی شده اما محلی عمل می کند و هرگز دست از موضوعات روز جامعه ایرانی نکشیده است . حتی سفر قندهار مخملباف هم که توفیقی جهانی یافت ، در جغرافیای فرهنگ روز ایرانی اتفاق می افتد .هنرمندان ایرانی بسیاری بوده اند ، مثل امیر نادری ، که از سوژه های روز ایرانی فاصله گرفته اند و زندگی و استعداد خود را نابود کرده اند

سریال روز حسرت هم که از دیگر کارها ، سروگردنی بالاتر است ، انسجام و یکپارچه گی کار سال گذشته مقدم را ندارد.اغما با محور قرار دادن موضوعیت شرک ، به حرکت انسان از توحید تا تشریک پرداخت و قصه مردی را روایت می کرد که از موحد بودن به مشرک شدن رسید و بازی ملموس تارخ ، انسانی چند بعدی را به نمایش می گذاشت که خاکستری بود.روز حسرت ، موضوعی محوری نداشته و شخصیت پردازی امسال نقشی که قریبیان بازی می کند ، چنان سفید است که باور تماشاگر را مخدوش مینماید.معصومیتی مصنوعی که در کمتر تاجر و کارخانه داری سراغ داریم و باور می کنیم.البته از حق گذشتن است که در این سریال ، به بازی زیبای مهراوه شریفی نیا اشاره ای نداشته باشیم . بازی حرفه ای او ناخود آگاه بیننده را به یاد کتاب وانهاده سیمون دوبوار می اندازد که به قدری زیبا به خلق این کتاب مبادرت نموده که بسیاری اعتقاد دارند وی این شرایط را در زندگی شخصی خود تجربه کرده است.
سرانه مطالعه در کشور ما بسیار پایین است اما سرانه تماشای تلویزیون مسلما کمتر از دنیا نیست و در واقع کتاب و تلویزیون هر دو رسانه هایی ارتباطی و آموزشی اند .هر فرهنگی و جامعه ای طبیعت خود را می یابد و جامعه ما نیز شرایط خود را دارد و با غر زدن به اینکه ما کتابخوان نیستیم ، دردی دوا نمی شود.حالا که کتاب خوان نیستیم اما بیننده پر و پا قرص تلویزیون هستیم چرا با طبیعت خود همراهی نکرده و مفاهیمی را که می خواهیم با کتاب به جامعه منتقل نماییم با تصویر منتقل نکرده و کتابهایمان را فیلم و سریال نمی کنیم

Monday, September 08, 2008

Distribution and transportation,Global Frame Work

Distribution and transportation,Global Frame Work


Amir Shafaghi

ITM Magazine , April 2007


When it comes to talking about transportation market , the most important thing is Iran still is not part of WTO. There is a definite link between being part of this particular organization and having competitive market. Generally our market is not competitive and our transportation market as part of that is not challenging too.

You may ask me why WTO is important. It is important because one cannot deny that most of the countries in the world such as china have joined to this group. We have to be relentlessly candid to ourselves due to the fact that experts strongly support the idea of every country must be part of this organization even if it seems unfair. Some countries like china have understood the point and have been trying to get permanent membership. in this case it will take 15 years for china to be permanent member , however that is not always the case .obviously it is various from country to country .

Few producers sell their products directly to the end users. Firms try to create a marketing channel. Distribution channel is a set of interdependent organizations involved in the process of making a product available for users.

In order to have a strong economy, distribution and transportation it doesn’t do us any good to think WTO has nothing to do with us. I mean transportation market is a competitive market and it cannot survive and keep growing without other countries as business partner.

Nowadays because of the global markets for most of the countries in the world nothing is as important as transportation. it doesn’t matter where your country is and how big your country is .according to get better opportunities you most provide a high level transportation system.

In fact producing a product and making it available to buyers requires building relationship not just with customers, but also with resellers and key suppliers. One can not deny that most firms cannot bring high value to end users just by themselves. Instead, they have to work closely with other companies in a larger value – delivery network.

Firms cannot be isolated from rest of the world and bring high value to end users just by themselves .instead they have to work closely with other companies in a larger value delivery network.

Importance of channels

As in all things, now that we live in new millennium we are facing with a new phenomenon that is called globalization.. in this new brave world channel decisions effect every other market decision. Nowadays channel decisions affect every other marketing decision. For example, the firms sales force decisions depend on how much training, motivation, and support its channel partners need. Many companies have used imaginative distribution systems to gain a competitive an advantage. In contrast, some companies often pay too little attention to their distribution channels.
Managers must design their channels carefully, with an eye on tomorrow's likely selling environment. Because distribution channels with franchisees independent dealers, or large retailers, they cannot easily replace these channel with company – owned stores.

Channel behaviors

Distribution channels are complex behavioral systems. Some of them consist only of informal interactions among organized firms. Other consists of formal interactions guided by strong organizational structures. In fact a marketing channel consists of firms that have involved together for their common aim. All of them depend on each other. And each channel member plays a specialized role in the whole channel. So in order to be successes all channel firms should work together closely.
Anyway some channel conflict will generate which comes from such disagreement over goals, rewards, and roles. They some times disagree on who should do what and for what rewards.

Nowadays, with the proliferation of customer segments and channel possibilities, many companies have adapted a multi channel distribution system which is set up of two or more marketing channel to reach one or more customer segment. This kind of distribution system offer many advantages to companies which are facing large and complex markets. With each new channel, companies expend their sales and market coverage but some of them are harder to control, and they generate conflict as more channels compete for customers and sales.

Channel decisions and physical distribution channel management should select and motivate individual channel members and evaluating their performance over time. Producers vary in their ability to attract qualified marketing members. After selecting, channel members must be continuously motivated to do their best. In fact manufacturers need to be sensitive to their dealers. Those who treat their dealers light risk not only will lose their support but also causing some legal problems.

In today's global market place, selling a product is sometimes easier than getting it to customers. So companies must decide on the best way. Physical distribution and logistics effectiveness has a major impact on both customer satisfaction and company costs.

To some managers, physical distribution involves planning, implementing, and controlling the physical flow of start to point of customer. So the physical distribution starts to point of customer. So the physical distribution task is to coordinate the activities of suppliers, purchasing agents, marketers, channel members and customers. These activities include forecasting information systems, purchasing, production planning and etc.

What are the goals of the logistics system? Some companies state their logistics objective as providing maximum customer service at the least cost. But we all know that there is no such a thing and no logistics system can both maximum customer service and minimize distribution costs. So the aim that marketing logistics should follow is to provide a targeted level of customer service at the least cost.

Wednesday, August 20, 2008

بازاریابی رو در رو ، هنوز و همیشه

امیر شفقی
مجله مهندسی تبلیغات تیر ماه 87
بازاریابی رو در رو ، هنوز و همیشه بسیار موثر بوده و تا زمانی که انسان ، میهمان کره خاکی ست ، اثر بخشی خود را حفظ خواهد نمود و علی رغم نظر آقای جیم ایچسان که در کتاب پر فروش خود (Cutting edge advertising ) چاپ را بعنوان قدیمی ترین رسانه تبلیغی معرفی می نماید ، بدن انسان ، قبل از چاپ و حتی نقاشی در غار آلتامیرای اسپانیا و لاسکوی فرانسه ، با اعضای خود ، بازاریابی می نموده است . برای نخستین گام ، کودک تازه به دنیا آمده ، با گریه ، نیاز به غذای خود را به تقاضا تبدیل می کند و طفل با اندام صوتی خود ، برای خود ، توجه والدینش را طلب می نماید .این روزها نیز به حکم غریزه و با وجود انبوه رسانه های تبلیغی و بازاریابی و اینهمه کانالهای تلویزیونی و شبکه های رادیویی و مطبوعات و ابزارهای محیطی ، صاحبان هوشیار صنایع و تبلیغات در پی راههای موثرتر و کم هزینه تر ایجاد دوستی با مخاطب ، به پیشبرد رو در روی متاع خود رسیده اند .اما تامین نیروی مسلط و حرفه ای برای برنامه های بازاریابی و پیشبردی ، کاری ست دشوار که نیاز به حوصله و آموزش مناسب دارد. جامعه ایرانی ، با پارادوکسی روبروست که تنها آموزش مداوم قادر به ترمیم آن است و اصولا اگر معتقد باشیم فقر واقعی ، فقدان فرصت برای انتخاب موجودیتی ست برتر ، بی شک همه گی ، انرژی و زمان بیشتری برای آموزش خواهیم گذاشت. از سویی بسیاری از جوانان ، از نبود فرصت های شغلی گله مندند و در سوی دیگر ، وقتی پای صحبت صاحبان صنایع می نشینیم ، بزرگترین گرفتاریشان اینروزها نبود نیروهای کارآمد ی ست که باری از دوش برداشته و بسیاری مواقع ، حتی پیدا کردن منشی مسلط ، پروژه ای ست زمان بر . مقاله حاضر با این اعتقاد که بازاریابی رودررو و پروژه های پیشبرد اصیل تر و موثرتر از سایر روشها ست در پی یافتن برخی تکیه گاههای روانی موثر در این جریان است

البته در کشور ما از ابتدا بازاریابی ، بخصوص نوع رو در رویش، ویزیتوری تلقی شده و با کم ارزش قلمداد شدن آن نزد عامه مردم ، رشد بایسته را نیافته و با وجود تقاضای بسیار بالای نیروی کار در این حرفه ، در بازار کار ، به سختی می توان افراد موثر و مناسب و آموزش دیده ای که کمک حال مدیران باشند ، یافت . بازاریابی از آن جهت حرفه ای ارزشمند است که فرصت محک زدن خود را ، به انسان داده و این امکان را که فرد به حداکثر آنچه در توان دارد برسد ، فراهم می نماید

اهرمهای روانی بازاریابی رودررو

بازاریابی ذاتا ، کاری ست سخت که سماجت و پیگیری و حواسی شش دانگ و هوشی تیز و انرژی و انگیزه ای بی پایان و توجهی دائمی و برنامه ای فشرده را طلب می نماید. حتی تا دهه 70 میلادی ، گذشته چراغ راه آینده بود و فردا، ادامه دیروز محسوب می شد ، اما حالا که به درستی دوره گسستگی نامیده شده ، تنها تغییر است که تغییر نمی کند. ما در برهه ای از تاریخ زندگی می کنیم که انتقال افکار و اعتقادات ، به دلیل پیچیدگی آدمیزاد و محیطش ، دشوار است ، پس مدیر بازاریابی و بازاریاب بایستی با مهارت ، در بالاترین حد ممکن ، از همه ابزارها برای انتقال اندیشه ها سود برده و در بکار گیری کلمات و احساسات خود، تسلطی قوی داشته باشد . البته به جز نوابغ ، دیگران نیز می توانند با حرکتی گام به گام و مرور مداوم و هر روزه اهرمهای روانی ، رشد و پیشرفت کنند .

تمرکز تمرکز تمرکز
هرگز هرگز هرگز ، بدون تمرکز با مشتری روبرو نشده و در جلسات ارائه کالا حاضر نگردید . تمرکز ، شرط لازم برای چیره دستی در هر هنر و حرفه ای ست و وجود کامل آن ، حتی در مدیران با سابقه و حرفه ای ، که کاملا مسلط به کار و آکنده از آرامشند ، ضروری ست . به اعتقاد اریک فروم، روانشناس مشهور آلمانی ، تمرکز یعنی بطور کامل ، حالا، اینجا و اکنون زیستن نه ضمن انجام کاری ، به کار بعدی فکر کردن و دانستن این اصل که هر چیز ، نیاز به زمان دارد و اگر به زور در پی جلب نظر مشتری باشیم ، محال است در آموختن تمرکز و بالطبع بازاریابی موفق گردیم. هر تماس با تمرکز ، مدیر بازاریابی را بیدارتر ، هوشیار تر و فعال تر کرده و باعث می شود وی، همزمان با توجه به مسائل مختلف ، درک درستی از مهمترین موضوعی که در لحظه با آن مواجه است، داشته باشد . درک حقیقت لحظه ، یعنی حین صحبت با مشتری ، لحظه را دریافتن و جریانی که اتقاق می افتد را شناختن و بر طبق آن عمل کردن و ارتباط را جهت دهی نمودن .
فعالیتهای بدون تمرکز کسالت ، خواب آلوده گی و خمود ه گی در پی دارند و وجود و تقویت کامل تمرکز از توان تنهایی با خویشتن ناشی می شود. ایجاد و تقویت تمرکز برای مدیر بازاریابی ، مانند مهارت شنا ست که پس از مدتی ، ملکه شده و در اصل تفاوتی با تمرین های ورزشی برای تقویت عضلات جسمی ندارد و البته هیچ مدیری ، بدون حساس بودن به حالات روانی خود ، نمی تواند آنرا بیابد . تنها راه بالا بردن تمرکز ، تمرین مجدانه ای ست که بر اثر آن ، توجه به شخص دیگری که از قضا مشتری ست و با او در تعاملیم ، طبیعت ثانویه ما شده و با هدایت حواس ، سبب می شود تعامل ، بعد تازه ای احراز نماید .
برای آموختن تمرکز بعنوان مدیر ، باید از گفتگوهای مبتذل و عاری از اصالت و مصاحبان کم مایه که با وجود زنده بودن ، روحشان مرده و فکر و گفتگو شان در مورد امور ناچیز است و بجای اندیشیدن ، از عقاید قالبی و کلیشه ای استفاده می کنند و اعتقادات خود را از باد هوا گرفته و تابع و متغیر وابسته ای از شایعه اند بپرهیزیم.البته همیشه نمی توان از این نوع مصاحب ،حتی در شرکتی که مالکش باشی ، اجتناب کرد ، ولی اگر عکس العمل ما در قبال این افراد طبق انتظارشان ، یعنی قالبی و مبتذل نبوده و مستقیم و صریح و انسانی باشد و ذهن خود را آلوده ننماییم و اجازه سم پاشی ندهیم ، اغلب رفتار خود را تغییر می دهند.
یکی از راههای ایجاد تمرکز ، که شاگردان فروید روی آن اصرار دارند ، هیچ کاری نکردن و فقط ، بودن و به هیج چیز فکر نکردن و تنها بودن و حضور داشتن در ساعاتی از روز است . انسان امروز با عادت به کار موازی معمولا چندین کار را باهم انجام می دهد ؛ می خواند، به رادیو گوش می دهد ، گفتگو می کند، سیگار می کشد ، می خورد و می آشامد و اکثر مردم نمی توانند بی حرکت بنشینند ، حرف نزنند ، سیگار نکشند ، نخوانند یا چیزی نیاشامند .اینکه بعنوان مدیر و بازاریاب بیاموزیم تنها ، باشیم ، بدون اینکه چیزی بخوانیم ، به رادیو گوش دهیم ، سیگار بکشیم یا فیلم ببینیم تمرکز مان را بالا می برد. در این تمرین اول احساس بی قراری به سراغ شخص می آید، دلش می خواهد این طرف و آن طرف برود و انواع و اقسام فکرها به مغز او هجوم می آورند و ناگهان می بیند در مورد نقشه بعدی اش فکر می کند.اما باید بدانیم ، آنچه در لحظه و اکنون انجام می دهیم ، مهمترین عمل ما در دنیا ست که باید تمام وجود خود را وقف آن کنیم .
تمرین دیگری که روزانه و قبل از جلسات با مشتری می توان انجام داد، نفسهای خود را پی گرفتن ،به دنبال جریان آنها رفتن ، به عمق ششها رسیدن و بعد دوباره بازگشتن است . باید با وضعی آرام بنشینیم ، چشمها را ببندیم ، بکوشیم پرده سفیدی جلوی چشم مجسم کنیم ، همه فکرها و تصاویر مزاحم را از خود دور سازیم ، سپس به دنبال نفسهای خود برویم ، نه به آنها فکر کنیم ، نه به خود فشار بیاوریم ، بلکه فقط آنها را دنبال کنیم.
طبق آموزه های استلا آدلر که اساس تمرکز در مناسبات و روابط بین افراد را توان گوش سپردن به دیگران می داند ، برای ایجاد تمرکز ،مدیر بایستی چیزی در اختیار داشته باشد . مثلا یک صندلی را در نظر گرفته و از خود بپرسیم بلند یش چیست و از چه ساخته شده و فرایند تولید آن چه بوده و قطر پایه های آن چیست .با این سئوالات ، تمرکز ساده ای در ما ایجاد می شود که در نهایت توانایی خلق محیط و فضایی همراه با تسلط را ایجاد و به نوعی باور و اعتقاد ، به وجود چیزی که سبب انسجام فکر ما می شود ، می انجامد .دفعه ی بعد که قبل از جلسه با مشتری ، خود را به هر دلیل نا آرام و عصبی دیدید ، بخصوص در اولین مواجهه با مشتری ، شیئ کوچک مثل سکه ، نمکدان بردارید و آنرا نه مثل فردی عادی ، بلکه مانند یک هنرمند تماشا کنید .به اندازه سکه و شکل و وزن و طرح و تعداد کلماتی که روی آن حک شده و جنس فلز ، کاملا دقت کرده و سعی کنید آنرا به خاطر بسپارید. قبل از بسیاری از جلسات می توان از این شیوه سود برد و در مدتی کوتاه ، به تمرکز بایسته دست یافت.آرامش عضلانی و ذهنی که رابطه ای تنگاتنگ با رها شدن از تنشهای عضلانی داشته و بطور کامل بدان وابسته است نیز کمک می کنند به مدیر تا سریعتر به تمرکز برسد.

تکنیکهای روحی و جسمی
مدیر و بازاریاب رو در رو، به نحوی منحصر، از دانش اش ، روحش ، صدا و غریزه اش برای ایجاد ارتباط استفاده نموده و بعنوان حلقه نهایی فرایند تجاری ، مهمترین عنصر آن به شمار می رود و باید به طور مداوم روی اطلاعات خود ( داخل و خارج شرکت ) ، بدن خود ، بیان خود ، ذهن خود و احساسات خود کار کند. درونش بایستی از فولاد بوده و با عزم به سلامت گذشتن از همه موانع ، به عنوان فردی موفق ، رشد کند ، که این خود مستلزم انضباط ذهنی و جسمی شدید و خودآگاهی و نوعی غوطه ور شدن دلیرانه در تجربه و عملگرایی ست. بازاریابی ، عمل بکار انداختن نیروهای انسانی و غریزی و نفوذ فعالانه در شخصی دیگر است که طی آن کالای خود را شناسانده ، خود را شناسانده ، خود را شناخته و به شناختی کامل از دیگران می رسد .
مدیر بازاریابی بایستی از جانب خود رابطه ای بر مبنای اعتماد با مشتری برقرار نموده و بداند در برابر وی ، گاهی صداقت زیاد ، خلاف ادب است و برخورد همراه با کبر و نخوت ، به حساب ضعف بازاریاب گذاشته می شود. وی با فایق آمدن بر خود فریفتگی و رسیدن به واقع بینی و فروتنی ناشی از آن ، از رویای کودکانه همه چیز دانی و بر همه کار توانایی آزاد شده و ارتباط مشتری را با خود به روشنی در می یابد. بسیاری اوقات آنچه فرایند بازاریابی را مختل می نماید ، تظاهر به صمیمیت و دوستی و چاپلوسی کردن برای مشتری ست در حالی که فروم به نقل از قرآن مجید می گوید "هرگز برای کسی که به شما خوبی کرده چاپلوسی ننمایید ". احساسات ، سفارشی و ساختگی نیست و مشتری تیز هوش و زیرک این ها را خوب تشخیص می دهد . مدیر بازاریابی بایستی مهارت بکار گیری قلم و زبان و بدن خود را بالا برده و بعد از هر شکست در برابر رقیب و مشتری ، بداند آدمی محکوم به شکست نیست ، آنرا تجربه کرده ، پالایش یافته ، از آن می گذرد. بازاریابی از مقوله هایی ست که موعظه های آکادمیک در میدان عمل تنها گاهی به کمک می آیند . کتابها و تئوری ها را بایستی خواند و دانست و بعد ، همه را ریخت و خود شروع به تجربه کرد و اصل بر تمرین و رو در رویی با مشکلات است.
تنش جسمی ، بعنوان تجمع مازاد انرژی در نقطه ای از بدن ، از دشمنان مطلق بازاریابی ست که عموما کمکی نکرده و تنها مانع ایجاد می نماید ، چون در ارتباط با مشتری ، بازاریاب از بدن ، صدا و اعضا برای اثر گذاری سود می برد و بایستی اختیار عضلات صورت و دست خود را داشته و ضمن کنترل بیان ، نبایستی با زبان شل صحبت کند. بازاریاب رودررو با استفاده از بدن خود بایستی مزایای غیر قابل لمس کالای خود را توصیف نموده و با دقت زیاد تصویر و مزایای آنرا جذب کرده ، در ذهن خود روشن نموده ، تا بتواند در گفتار، مشتری را وادار نماید ، آنچه دیده و حس نموده را ، او نیز تجربه و حس کند . وقتی کالای خود را شرح می دهیم ، باید روشن ببینیم اش . تفاوت گزارشگر صرف بودن با جذب و درونی کردن و بعد انتقال تصویر کالا ، چیزی ست که از فرد، مدیر بازاریابی رو در روی موفق می سازد.
مدیران و بازاریابان تازه کار ، که چون کسی از آنها توقع موفقیت نهایی ندارد جرات شکست خوردن می یابند ، بایستی کاملا نسبت به خود ، آگاهی داشته و قادر باشند توانایی ها و کمبودها را به سرعت فهرست کنند ، چون تنها از طریق خودآگاهی به قوت ها و ضعفها و با کار مستمر و هر روزه می توان یادگیری را ادامه داد و از حالت تدافعی عدم تسلط ، خارج شد و کمبودهای روانی و روحی خود را شناسایی و بر آنها چیره شد.خجول بودن ، احساس عدم امنیت و اطمینان و اضطراب و نداشتن انضباط و ناآگاهی از سنتهای جامعه و تجارت و عدم کنترل روحیه و بدن و نداشتن پشت کار ،از مشکلات مشترک بازاریاب های تازه کار است و از دست دادن امید را نیز بایستی از این دست شمرد.اما بازاریاب هرگز نباید جا زده و امید خود را از دست بدهد. گوته می گوید " اگر پول خود را از دست بدهید چیزی از دست داده اید ، اگر عشق خود را از دست بدهید بسیار از دست داده اید ، اما اگر امید خود را از دست بدهید ،همه چیز را از دست داده اید" .
بازاریابی رو در رو ، تجربه ای ست کاملا سیال که به فراخور ، بایستی برخوردی سیال با آن داشت و ممکن است با یک خطای کوچک روند کار تغییر کرده و به سمت و سویی برود که به نفع شرکت نیست .برخورد سیال با فرایند ارائه کالا و فروش ، می طلبد که بازاریاب ، کلیت و محدوده منافع شرکت متبوع خود را بداند و در آن محدوده با مشتری همراهی کرده ، معذوریت ها و علاقه مندی های وی را شناخته و کار خود را نهایی نماید.این گونه بازاریابی ، جاده ای یک طرفه نیست که بازاریاب تا انتها بدون مانع آنرا طی نماید. این سیال بودن فرایند ، بازاریاب را از پیش بینی کلیشه ای حوادث موجود در فرایند بازاریابی بازمی دارد.
تنش روانی عمدتا حاصل توجه زیاد بازاریاب به نتیجه مثبت است . وقتی به جای توجه به درست انجام شدن فرایند کار ، تنها به نتیجه فکر کنیم، این نگرانی مانع از آن می شود که صادق و صمیمی و دلسوز به نظر آمده و در نتیجه مشتری را از دست می دهیم . اعتقاد به این باور که وقتی به درست انجام شدن فرایند توجه نماییم نتیجه خود به خود درست خواهد بود، بسیار کمک کننده است. بازاریاب باید مقید باشد که به فرایند کار عشق بورزد نه به نتیجه حاصل از آن.
غایت بازاریابی رودررو ، ایمان به عملی ست که بازاریاب انجام می دهد.عامل اساسی در از بین بردن ترس و تنش ناشی از رد شدن توسط مشتری ، باور داشتن به آنچه که انجام می دهیم است و وقتی مدیری خود و آنچه انجام می دهد را باور نکرد ، مشتری هم به طور قطع او را باور نخواهد کرد. اما اگر آنچه انجام می دهد را باور کند ، حتی اگر در شرایط مناسب جسمی و روانی نباشد ، نتیجه خوب خواهد بود. باید ابتدا با خود صادق بود و این صداقت را درون خود حس کرد و بعد به تمرین حرفه ای بازاریابی ،که به تمرین ایمان و یقین و قطعیتی که در رفتار ما باید وجود داشته باشد نیازمند است ، پرداخت .کیه کگور در کتاب ترس و لرز خود می گوید ایمان داشتن یعنی اعتقاد به پایداری و تغییر ناپذیری رویه های اساسی زندگی و اگر ما به پایداری خویشتن در هستی خود ایمان نداشته باشیم احساس هویت ما مورد تهدید قرار می گیرد و استقلال مان را از دست می دهیم و موافقت دیگران با ما ، بنیاد احساس هویت ما می شود.تنها مدیری که بخود ایمان دارد می تواند نسبت به دیگران ایمان داشته باشد زیرا فقط اوست که می داند در آینده نیز می تواند مانند امروز باشد و عملش همانگونه خواهد بود که امروز انتظارش را دارد و حضوری یکپارچه خواهد داشت.با ایمان زیستن برای بازاریاب که به شهامت و توانایی تن به خطر دادن نیاز دارد ، به معنی ثمر بخش زندگی کردن است.کسی که سلامت و ایمنی را از نخستین شرایط زندگی می داند نمی تواند ایمان داشته و بالطبع بازاریابی موفق باشد. مدیر بازاریابی بایستی تمرین ایمان و شهامت را در هر لحظه و از جزئیات کوچک زندگی روزانه شروع کند و بداند کجا و کی ایمانش را از دست داده و دلیل تراشی های خود را برای توجیه از دست رفتن ایمان خویش مورد بررسی قرار داده و تشخیص دهد ، در چه موردی ترسو بوده است. بایستی تمرین کرد تا مانند شکسپیر ذهنی قاطع ، به سرعت صاعقه و به شدت متمرکز ، حتی در لحظات شک و تردید داشت و خودجوش بود و همیشه اولین فکر آخرین فکر صریح و رک باشد.
در فرایند بازاریابی ، احساس مسئولیت ، توانایی و آمادگی برای پاسخ دادن به احتیاجات مشتری در هر لحظه است. مدیر بازاریابی بایستی بکوشد با چراغی در درون خود و با تکیه بر شخص خویش و فرض کردن خود به جای مشتری ، این امکان را به خود بدهد ، که نقایص کار خود را در وجود شخصی دیگر به وضوح دیده و از نکات مثبت و منفی آن مطلع شود .احترام به مشتری که لازمه اش شناخت وی ، شرکت و بازارش است ، توانایی درک وی آنچنان که هست و آگاهی از فردیت بی همتای وی و شرکت متبوعش ، آنگاه میسر است که بازاریاب به استقلال در برابر او رسیده و بتواند روی پای خود ایستاده و از وابستگی خلاص باشد.
انضباط نیز بسیار حیاتی ست و اگر بازاریاب فقط وقتی که حوصله اش را دارد کاری انجام دهد ، هرگز ورزیده نمی شود . این انضباط باید در سراسر زندگی شخص جاری گردد و با بیدار شدن در ساعت معین ، تخصیص وقت به تفکر و تامل ، زیاده روی نکردن در خوردن و آشامیدن آنرا نهادینه کرد.
بازاریاب نبایستی با نادیده گرفتن خود و شرکت متبوعش سعی در راضی نمودن مشتری داشته باشد چون اعتماد به نفس از مهمترین ابزارهای بازاریاب است . بعنوان بازاریاب و مدیر بازاریابی بایستی انرژی لازم را برای خود کسب نموده و درون خود انرژی زایی کنیم و منتظر نمانیم که خداوند آنرا به ما ارزانی نماید چون بدون آن کار بازاریابی بسیار خسته کننده است .ارتباط کلیدی ست که زندگی بازاریاب را نجات می دهد پس بایستی پر انرژی و با قدرت ، مخاطب و مشتری خود را وا داریم نقطه نظرات ما را دریابد. بازاریاب بالغ کسی ست که تنها طالب حاصل کوششهای خویش است و این فروتنی را یافته که به نقایص خود پی برده و بداند یگانه راه درک شرایط بازار در عمل است نه در فکر تنها.

بازاری اصیل ، استاد بازاریابی رو در رو

عمر بازاریابی رو در رو برابر با عمر تاریخ تجارت است وکسبه قدیمی بازار که عموما از طریق ارتباط حضوری به فروش کالا مبادرت می نمودند ، ویژگی های اصیل و اثرگذاری داشته اند که دانستن آنها ، بی تردید به بازاریابان جدید ، کمک نموده و کارساز خواهند بود چون به نظر می رسد بازار دوباره به شیوه های اصیل و قدیمی بازگشته و با رویکردی پست مدرن ، که بازگشت به شیوه های اصیل را توصیه می نماید ، به فروش و ارتقاء رو در روی کالا رسیده است.
بر اساس دیدگاههای پست مدرن آقای براون که منتقد فیلیپ کاتلر است ، مشتریان ، بسیاری اوقات از معامله کردن و چانه زدن و ایجاد ارتباط کردن لذت می برند و اساسا آدمهایی که فی نفسه معامله کردن را دوست دارند، تمایل بیشتری به خرید و فروش دارند ، که آنها را بایستی علاقه مند به مبادله نمود .در بازار امروز فلسفه " آ سید جمال یک کلام " کارکرد خود را از دست داده و توافق با مشتری در رفت و برگشتی ارتباطی ، که مبتنی بر دوستی ست ، شکل می گیرد و اگر بازاریاب بدون انعطاف و با برخوردی غیر سیال با مشتری خود برخورد نماید ، به پا شوره زده و وی را از دست خواهد داد .
بازاری اصیل و قدیمی مردم دار است و مثلا در ارتباط رو در رو هیچگاه جواب نه نمی دهد و به جای بکار بردن فعلی منفی ، پیشنهادی زیرکانه به مشتری خود ارائه می نماید . بازاری اصیل قیمت همه چیز را از کشک گرفته تا کشتی دارد و ویژگی همه چیز را با قیمت آن بیان می کند و واقعگرا و خنده رو ست و با اعداد و ارقام سر و کار دارد و هیچ گاه دل گنده نشده و خودنمایی نمی کند .دل گنده شدن مستلزم خود نمایی ست و خودنمایی مستلزم به رخ کشیدن توانایی ها و دارایی ها و به رخ کشیدن دارایی نیز به جز آنکه حساسیت ایجاد نموده و شخص مذکور را زیر ذره بین برده و حسادت بر می انگیزد وی را دچار حاشیه کرده و از اصل قضایا باز می دارد . خودنمایی در دیگران توقع و انتظار ایجاد می نماید اما بازاری ، قاعده بده بستان را پی می گیرد. وی میتواند همه چیز را فروختنی تصور کند، اهل محافظه کاری نیست ، می خواهد راه ترقی را برود ودر این راه آداب و رسوم را می شناسد و از ضعف و سستی بیزار بوده ، فردی عمل گراست که رویا پردازی کودکانه نمی کند.بازاری اصیل خوب می داند که با لحن و سخن ، چگونه جنس را شیرین نماید و تصویری باب میل از کالای خود برای مشتری بسازد و قاعده ذلیل کردن جنس را نیز خوب می شناسند و می داند که برد در خرید مناسب است و با آن روبرو می شود. بازاری اصیل ، رقیب را همسایه می خواند که این کلمه اساسا باری مثبت دارد . در اصل به جای تمرکز روی رقیب یا به قول خودشان همچراغ ، ارائه کالای با کیفیت تر و خدمات در خور تر را مد نظر داشته و مزایای حضور رقیبی منصف و حرفه ای و پایبند به اصول را خوب می داند و به تجربه دریافته که رقیب خوب ، حجم تقاضای کل بازار را افزایش داده و برای فضای بازار اثر مثبت دارد

تحول و نوآوری ویژگی جامعه شکوفا

تحول و نوآوری ویژگی جامعه شکوفا

امیر شفقی
مجله ایما مرداد
امروزه در جوامع بشری ، تحول گرایی ، تغییر مثبت و نو آوری از صفات ممتازه رهبران و مدیران شاخص بخصوص بین ملل پیشرفته بوده و کشوری و ملتی که صعود از نردبان ترقی و به قله رسیدن را رسالت جهانی خود قرار داده ، شکوفایی برایش ضرورتی اجتناب ناپذیراست .نوآوری یعنی ، از نقطه حرکت کردن ، نه در نقطه حرکت کردن و به واسطه این حرکت ، اقبال خود و جامعه را بیدار نمودن و اصولا تفکر خلاقانه و نوآورانه بر اساس این باور ذهنی شکل می گیرد که انجام امور به روالی که در گذشته انجام می شده امتیازی ندارد. همانگونه که اشتهای انسان با خوردن تحریک می شود ، حرکت کردن و ایجاد اشتغال و کار آفرینی نمودن نیز ، برای کسی که می خواهد خلاقانه زندگی نماید ، الهام بخش است . البته این موضوع همیشه همراه با اختراع چیزی جدید نیست وهدف گاهی به کار گیری موضوعی و وسیله ای ، به نحوی دیگر است

تحول ، با بار مثبتی که دارد عموما نزدیک است به تغییری که با طبیعت زندگی همراه تر است . با کمی دقت در فرهنگهای با سابقه مانند فرهنگ ایرانی ، می بینیم که از دوران کهن همواره تحول را همراه با نگرشی که به بهبود منجر می شود بیان می کرده اند .بر همین اساس از دیرباز ابتدای فصل بهار ، که آغاز تحول طبیعت است ، مورد ستایش و تمجید بوده و نقطه ای مشخص برای تمام برنامه ریزی های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و حتی نظامی به حساب می آمده است . شروع تحول طبیعت ،بخصوص برای جامعه ایرانی ، مقیاس اندازه گیری تمامی تحولات بوده و به وسیله آن ، به مندرج کردن ماهها و اوقات خود می پرداخته اند.هنوز و بعد از گذشت سالها و با همه اتفاقها و تغییراتی که در این مرز و بوم رخ داده است دعای سر سفره عید نوروز یا محول ال حول و ال احوال است و آغاز سال را نیز به تحویل سال تعبیر می کنیم ، که این به بیانی ، به مفهوم پوست انداختن کل جامعه می باشد .عوامل زیادی در ایجاد تحول نقش بازی می کنند که اهم آنها عبارتند از 1- ماهیت نیروی کار هر جامعه که با داشتن فرهنگهای مختلف و دارا بودن تخصصهای گوناگون بخصوص در طول یکصد سال گذشته ، حرکت جامعه جهانی را با تحول همراه نموده است 2 - عامل بعدی که جامعه را متحول می نماید تکنولوژی ست .افزایش استفاده از کامپیوتر و دستگاههای خودکار، برنامه های نوین افزایش کیفیت ، استفاده از اینترنت و اینترانت از وجوه تکنولوژیکی جامعه متحول می باشند .3 - ضربه های اقتصادی و شوک های ریالی که گاه و بیگاه جامعه را دچار نوعی عدم تعادل می نمایند نیز از عواامل اثرگذار و موثر بر تحول جامعه می باشند.نوسانات نرخ ارز، نوسانات نرخ بهره ، بالا رفتن قیمت جهانی نفت ، کم شدن مواد اولیه در بازار و ضربه های شدیدی که بر بازار وارد می شوند از مهمترین عوامل اثر گذار بر تحولات کل جامعه می باشند .4 - رقابت عموما عاملی مثبت در جهت افزایش توانایی ست .این عامل تحول که در سطج جهانی همه گیر شده ، نتیجه اشباع بازارها و بعضا ادقام های بزرگ شرکتهای غول پیکر و رشد فزاینده تقاضا و نیاز جامعه می باشد. 5 - سیاستها ی جهانی نیز بر افزایش شدت موج تحول در جامعه اثر دارند .تحولات منطقه ای به تحولات جهانی منجر شده و بر زندگی همه مردم جهان اثر گذاشته و از تمام جهات زندگی مردم را متحول می نماید . 6 - آخرین عامل سبب ساز تحول در جامعه جهانی به راه افتادن جریانها و روندهای اجتماعی ست .افزایش تعداد دانشجو به طور کلی ، تاخیر در ازدواج جوانان و بالا رفتن میزان طلاق و ... خود به خود سبک و شیوه ای از زندگی را رقم زده اند که زندگی تمام جامعه را متحول نموده است . بعنوان مثال در دهه های گذشته به دلیلی بالا رفتن تعداد طلاق ، تعداد خانواده های مجرد افزایش یافته و در نتیجه تقاضا برای خانه های کوچک و مجردی زیاد شده است

تحول هم مانند نوآوری و خلاقیت نیازمند روحیه ای نقاد و نقد پذیر است و از همه مهمتر اینکه شخص نباید پرسیدن و سوال کردن را متوقف نماید .اگر شخصی طبق افکار گذشته ، با دنیای آینده روبرو شود نشانگر تلقی ایستای وی از جهان است و برای نایل شدن به شکوفایی همه موظفیم متحول شده و راههای فردا را استخراج نماییم .در سطح کلان اگر شخصی و کشوری پیشاپیش احتیاجات و ابتکارات آینده را تشخیص نداده و با تحول به نوآوری در آن زمینه ها نرسد ،عقب مانده و باید اوقات ارزشمند خود را صرف رسیدن به قافله پیشروان نماید . اگر سرمای دنیای مدرن بی رحم و غیر قابل تحمل است و رقابت کشنده می باشد ، بایستی با بر پا کردن آتشهای جاندار و قوی بر برودت غلبه کرد و آنرا به زانو درآورد

به اعتقاد ادیسون ، بی قراری و عدم رضایت از آنچه هست و تمایل به آنچه باید باشد و نیست ، جزو ضروریات اصلی تحول و شکوفایی ست و نو آور بودن در اصل یعنی داشتن چشمانی تازه برای دیدن . آنچه را نوآوری می خوانند ،با چشمانی شسته شده دیدن و بازی کردن و غلغلک دادن غیر متعارف تعاریف و اشیا و ایده های شکل گرفته ایست که تثبیت شده بوده و تعریف شده می باشند . پی بردن به نیاز واقعی ، برای ایجاد تغییر و ارائه برنامه یا نظری که در خور آن نیاز باشد ، سبب حمایت اقشار درگیر طرحهای نوآورانه می شود و کمک می کند به از بین رفتن موانعی که بر سر راه خلاقیت وجود دارند

بزرگترین دشمن تحول عادت کردن به آنچه هست می باشد و عامل اصلی و کار ساز پیشرفت ، میل و تمایل و گرایش به رشد است.با این شرایط ، تحول خواهی و نوآوری به دلیل بر هم ریختن شرایط ، همواره با نوعی نگرانی و ترس همراه است در صورتی که زندگی کسی که روزگارش آکنده از اشتباه و خطاست ارزشمند تر از زندگی کسی ست که از ترس خطا کردن ، گوشه ای بدور از غوغای انسانی کز کرده و تحرکی ندارد .در تمام طول تاریخ ، اشتباهات انسانی ، دروس پیشبرنده آدمی بوده اند و انسانهای تحول طلب می دانند که آینده ، هنوز در ید قدرت آنهاست و انسان ، همانی را بدست خواهد آورد که بهایش را می پردازد

عصر ما عصر گسستگی ست ؛ حتی تا دهه 50 و 60 میلادی ، گذشته می توانست مسیر آینده را مشخص نماید و فردا ادامه راه امروز و دیروز بود اما این وضع دیگر وجود ندارد .در عصر حاضر تغییر تنها کلمه ای ست که تغییر نمی کند ؛ یعنی همه چیز ، همیشه در حال تغییر و تحول است . تئوری اثر پروانه ای می گوید که اگر پروانه ای در چین بال بزند ، می تواند سبب طوفان سهمگینی در کالیفرنیا شود و به قولی هیچ گاه نمی توان پا را بر روی آب ثابت رودخانه گذاشت ، چون آب جریان دارد و برای اینکه ما بتوانیم بر تغییرات مستولی شویم باید خودمان را تغییر دهیم
از تغییر نمی توان اجتناب کرد اما اهمیت موضوع در دانستن این نکته است که تحول و نوآوری با تغییر تفاوت داراند .هر تحول مستلزم تغییر است اما هر تغییری ، تحول و نو آوری نیست. تغییر یعنی پذیرفتن یک عقیده یا نظر یا رفتار جدید به وسیله جامعه ، اما نوآوری یعنی پذیرفتن عقیده یا رفتاری که برای جامعه تازگی داشته و به بهره وری جامعه کمک می نماید . با این رویکرد نخستین شرکتی که محصولی جدید عرضه می کند نوآور است ولی شرکتهایی که به تقلید از آن کالاهای مشابهی عرضه می کنند ، تغییرات را پذیرفته اند.اهمیت موضوع ، در پیشرو و نوآور بودن است و وظیفه نهادهای فرهنگی ، ترویج سازمانهای پیشرو در خلاقیت است

تغییرات اجتناب نا پذیرند و تغییری که در جهت بهبود اوضاع باشد به شکوفایی ختم می شود وهدف کشورهای در حال توسعه ، یاد دادن به مردم در مورد ویژگی های قهرمانان تحول خواه و نوآوری ست که عبارتند از 1- اعتماد به نفس بسیار زیاد ، پر انرزی بودن و خطرپذیری 2 - در مورد نظریه خود مقاومت داشتن 3 - به دیگران الهام بخشیدن و دیدگاههای خود را القا نمودن
هدف بایستی آموزش به مردم باشد که در برابر تغییر و نوآوری مثبت و سازنده ، مقاومت نکنند و بدانند که این مقاومتها چه هستند و چگونه بروزمی نمایند . تغییرات و نوآوری ها عموما به دو دسته تغییرات سریع و تغییرات تدریجی تقسیم می شوند و مقاومت در برابر آنها معمولا به صورت آشکار، تلویحی ،غیرمستقیم و گاهی هم آنی می باشد .آموزش مردم در مورد دلایل مقاومت در برابر تحول و نوآوری که به موارد زیر ختم می شوند از اهداف کشورها بایستی باشند
گاهی اوقات مقاومت های فردی ، که بخشی از ویژگی های شخصیتی افراد است ، وجود دارند . عوامل متعددی این مقاومت را به وجود می آورند مانند عادت ؛ چرا که انسان اساسا پایبند عادات خود است .امنیت عامل بعدی ست و کسانی که به شدت در شغل و شرایط خود احساس امنیت می نمایند ، در برابر پدیده تغییر مقاومت دارند ، چون این پدیده می تواند این احساس را که ایشان از امنیت برخوردارند ، دستخوش تهدید نماید .مسائل اقتصادی نیز از عوامل مقاومت در برابر تغییر می باشند. در برخی موارد افراد می ترسند که تغییرات باعث شوند درآمد ایشان کاهش یاید .وحشت از پدیده ابهام نیز عامل دیگری ست ، چرا که افراد معمولا در برابر پدیده عدم اطمینان واکنش دارند ، چون باید چیزهای مجهول را جایگزین چیزهای شناخته شده نمایند و نهایتا اینکه افراد عادت به انتخاب اطلاعات خاص دارند و معمولا از میان اطلاعاتی که به آنها می رسد مواردی را که در نوع پنداشت و برداشتشان خدشه ای وارد نکند انتخاب می کنند .پس همان چیزهایی را می شنوند که می خواهند بشنوند و به اطلاعای که دنیای خود ساخته ایشان را خراب کند گوش نمی کنند
در جامعه نیز مقاومت در برابر شکوفایی وجود دارد.جامعه برای حفظ ثبات و پایداری در خود نوعی مکانیسم ساختاری به وجود می آورد که این خود بسیاری اوقات مانع از نوآوری می شود .بی توجهی به تغییر نیز از همین دست است ، چون وقتی نوآوری صورت می گیرد نمی تواند بدون اثر گذاری بر دیگران باشد .هنجارهای گروهی نیز گاهی مانع اند و اگر آنها در برابر نوآوری ایستادگی کنند ، تغییرات کارسازنخواهند بود. تغییر و نواوری می تواند تهدیدی برای قدرت مدیران باشد چون شیوه تصمیم گیری در سازمانها را تغییر می دهد و این می تواند سبب شود که مدیران مقاومت کنند و در نهایت چون نوآوری گاها باعث تغییر نحوه تخصیص منابع در سازمانها می شود گروههایی که مقدار زیادی از منابع سازمان را در اختیار دارند پدیده نوآوری را بعنوان یک عامل تهدید به حساب می آورند

نتیجه ترویج فرهنگ نوآوری نشان دادن راههای خلاقیت و غلبه بر مقاومت در برابر نوآوری می باشد .نیروهایی که سبب تغییر می شوند در اقتصاد عبارتند از ماهیت نیروی کار ، تکنولوژی ، ضربه های اقتصادی ، روند اجتماعی و سیاستهای جهانی وبا توجه به اینکه بیشتر تغییرات برنامه ریزی شده ، از نوع تدریجی می باشند ، مدیران برای بهره برداری از مزایای استراتژیک تغییر ، می توانند در چهار زمینه تغییر به وجود آورند 1- کالاها و خدمات 2- استراتژی و ساختار 3- فرهنگ و4 - تکنولوژی

Sunday, June 22, 2008

در چین و در برابر چین

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=57203

Sunday, April 27, 2008

According to Kotler ترجمه کتاب




نام کتاب : بازاریابی به روایت کاتلر
(According to Kotler)
نویسنده : فیلیپ کاتلر
(Philip Kotler)
مترجم : امیر شفقی
نشر بهینه به زودی

مقدمه مترجم : کاتلر می گوید که هر بحران ، فرصتی درخشان و تغییر شکل یافته است ، در صورتی که به آن با دیدی خلاقانه نگاه شود . همین بینش باعث شد وی در دهه 70 ، که شوک نفت بر شرایط جهانی حاکم بود ، به تحقیق و کار در زمینه بازاریابی روی آورد. فيليپ كاتلر در سال 1931 در شيكاگو متولد شد ، ليسانس را از دانشگاه دي پل ، فوق ليسانس را در رشته اقتصاد از دانشگاه شيكاگو، دكترا را در همان رشته از ام آی تی و فوق دكتراي رياضي را از هاروارد و فوق دكتراي علم و فناوري را از دانشگاه شيكاگو اخذ نمود. او از سال 1969 استاد رشته بازاريابي بين المللي دانشگاه نورث وسترن است و تأليف 34 عنوان كتاب و بيش از 100 مقاله كه در مجلات معتبري نظير هاروارد بيزينس ريويو منتشر شده گواه تاثیر او بر بازاریابی جهانی ست ، طوری که كتـــــاب اصول بازاريابي اش مرجع بي بديل همه دانش پژوهان در اين زمينه است
کاتلر مـــدرس، نويسنده و سخنران برجسته اي است كه مسافرتهاي بسيار به اروپا، آسيا و آمريكاي جنوبي براي سخنراني و مشاوره داشته و از دانشگاههاي معتبر دنيا دكتراي افتخاري دريافت داشته و كتابهاي او به بيش از 30 زبان دنيا ترجمه شده اند و سالهاي متمادي مشاور شركتهاي بزرگي همچون آی بی ام ، ای تی ، جنرال الكتريك ، فورد ، موتورولا ، مرك ، بــانك آمريكا و ... بوده و عضو هيئت مشورتي بنياد دراكر، رئيس هيئت مديره دانشكده بازاريابي موسسه علوم مديريت ، مديرعامل انجمن بازاريابي آمريكاست (IMR) انجمن مديريت آمريكا (AMA) او را تاثيرگذارترين بازارياب تمام دوران لقب داده است

کاتلر به عنوان پدر علم نوین بازاریابی اثری مسلم و قوی بر روند رشد آن داشته و با کتابهای متعددی که به چاپ رسانده ، نام خود را در سه دهه اخیر زبانزد نموده است .وی در سالهای اخیر به شیوه ای نوین روی آورده و با کاستن از حجم کتابهای خود به سمت هر چه کاربردی تر کردن این کتابها گام برداشته است . کتاب بازاریابی به روایت کاتلر پاسخ وی به پرسشهای متعددی ست که از او شده است و با پاسخهایی ساده ، ضمن بیان ذهنیات جدید خود در مورد بازاریابی و تبلیغات و ابزارهای تبلیغاتی و ... در حداقل کلمات و خطوط حداکثر مفاهیم را منتقل کرده است
امیدوارم کتاب حاضر به عنوان هندبوکی مناسب به مدیران و دانش پژوهان این رشته یاری رساند
امیر شفقی

The Winning & Answers ترجمه کتابهای















نام کتاب : پیروزی
(The Winning & Answers)
نویسنده : جک ولش
(John Frances Welch Jr)(Jack Welch)
مترجم : امیر شفقی
نشر بهینه به زودی

مقدمه مترجم : جک ولش هشتمین مدیر عامل شرکتی بوده که ادیسون بنیان گذار آن است . وی در سال 1981در سن 44سالگی به عنوان جوانترین مدیر عاملی که این شرکت به خود دیده ،انتخاب شد و با خلاقیت و جسارت در بکارگیری شیوه های نوین مدیریت توانست فروش شرکت جنرال الکتریک را از 12 میلیارد دلار در سال 1981 به دویست و هشتاد میلیارد دلار در سال 2001 افزایش دهد و نام و تفکر خود را بر عرصه مدیریت جهانی همچون افسانه زبانزد نماید.وی در 1935 در ایالت «ماساچوست» آمريكا به دنيا آمد. در سال 1957 مدرك مهندسي شيمي خود را از دانشگاه همان ايالت دريافت كرد و پس از آن به سرعت به ادامه تحصيل مشغول شد و توانست در كوتاه‌ترين زمان ممكن دكتراي اين رشته را از دانشگاه ایلونویز دريافت نمايد. وی پس از فارغ التحصیلی در سال هزار و نهصد و شصت به سرعت جذب شرکت جنرال الکتریک شد و کار خود را بعنوان مهندس آغاز نمود و همراه با رشد خود شرکت را نیز رشد داده و به اوج رساند و نام جنرال الکتریک را همه گیر نمود .سنت تهور و دگر اندیشی و جسارت در فکر و عمل گویی میراثی نهادینه است که از توماس ادیسون برای جنرال الکتریک مانده ، طوری که به جز ثبت تعداد زیادی از اختراعات الکتریکی قرن حاضر ، به ارائه و معرفی شیوه های نوین مدیریتی و کنترلی نیز نائل آمده است .بعنوان مثال تئوری تفکیک که ارائه کننده آن جک ولش می باشد امروزه ارتقائ بسیاری از شرکتهای درجه یک دنیا را سبب شده و راهگشای بسیاری از مدیران و صاحبان کالا بوده است . جک ولش مهم ترین کار خود را برانگیختن و ارزیابی کارکنان می داند و از نظر او مدیریت یعنی در یک دست مواد معدنی و در دست دیگر آب پاش داشتن و هر لحظه بر گلهای باغچه افشاندن ، اگر رشد کردند باغچه ی زیبایی خواهی داشت و گرنه بایستی آنها را وجین کنی.از نظر او شکل آرمانی اداره ی یک بنگاه ایجاد میدانی برای جولان اندیشه هاست نه فرصتی برای ایجاد پست و مقام و وی اشاره می کند که بنگاه های بزرگ ظرفیت زیادی برای لغزش دارند ، پس اگر بنگاه بزرگی به دردسر می افتد دلیلش این است که به جای اینکه از جثه اش بهره بگیرد ، سعی می کند آن را کنترل کند

او که به اذعان مجله تایم ششمین مرد با نفوذ ایلات متحده است و از جانب مجله بیزینس ویک بعنوان نامزد مدیر قرن انتخاب گردیده می گوید که بیشتر مردم حس می کنند در محیط کاری خود مظلوم واقع شده اند که نتیجه از سه حال خارج نیست : یا بی تفاوت شده اند یا کار مناسب آنها نیست و یا اینکه دوستدار تغییرات نیستند و به اعتقاد او چنین افرادی باید وجین شوند و حتی مدیرانی که چنین حسی را به کارکنان خود منتقل می کنند باید هر چه سریع تر اخراج شوند. او کارکنان خود را در جدولی بر مبنای میزان بازدهی آنها درجه بندی کرده است که 10 درصد ابتدایی آنها درجه یک 15 درصد بعدی درجه دو 50 درصد دیگر درجه سه 15 درصد بعدی درجه چهار و 10 درصد آخر درجه پنج هستند . او 10 درصد آخر را وجین می کند و به دو گروه اول سهام می دهد و با ترغیب گروه میانه به پیشرفت در کار خود شرکت را به جلو می برد. او اعتقاد شدیدی به بردن بازده کارمندان خود روی نمودار دارد و می گوید که در یک گروه 10 نفره حتما یک نفر درجه یک و یک نفر درجه پنج است حتی اگر بازده هر ده نفر بالای نود درصد باشد. جالب اینجاست که او کارکنانش رابیشتربه عنوان همکارمی داندتازیردست ومی گویددوست ندارم کسی فقط کار را انجام دهد،دوست دارم افراد کاملا درگیرماجرا شوند

وی اشاره می کند که کار من بعنوان مدیر عامل ، این نیست که همه چیز را درباره ی همه شاخه های جنرال الکتریک بدانم بلکه کار من اینست که افرادی را که می توانند آن ها را اداره کنند انتخاب کنم و ببینم که کسب و کار الف در قیاس با ب و ج چقدر هزینه می برد و وارد چگونگی ها نمی شوم

او در مورد تشویق کارکنان می گوید که باید تشویق را هم از روح و هم از جیب کارکنان درآورد یعنی هم مادی و هم معنوی هر دو باهم باشد. مدیران ارشد را با رقیبانشان می سنجد و نصف پاداش هر مدیری را به خاطر واحد خودش و نیم دیگر را تابعی از کارکرد کل سازمان می داند و اعتقاد دارد که اگر تایتانیک غرق شود هیچ قایقی به مقصد نمی رسد.جک ولش حالا که بازنشسته از جنرال الکتریک شده ، نیز کماکان در عرصه تجارت فعال است و به سخنرانی در دانشگاههای مختلف پرداخته و مشاور بسیاری از شرکتهای درجه یک دنیا می باشد .کتاب حاضر از دو بخش اصلی تشکیل شده ، یک بخش در واقع کتاب اصلی ست که توسط جک و سوزی ولش نوشته شده و بخش دوم پاسخهای ولش به پرسشهایی ست که از او شده و وی به آنها پاسخ داده است
در واقع کتابی که تحت عنوان پیروزی از جک ولش در حال نشر و توزیع است با ادغام دو کتاب به وجود آمده است .پیروزی کتاب اصلی بود که توسط آقای ولش به بازار ارائه شد .پس از نشر این کتاب تعداد بسیار زیادی نامه و ای میل از سراسر جهان برای وی ارسال شد که در آن خوانندگان از پیر و جوان و زن و مرد سئوالات خود را از وی پرسیده بودند . وی نیز به جای پاسخ به تک تک آنها سئوالات را دسته بندی کرده و در غالب کتابی به نام پاسخها به بازار عرضه نموده است ، که این کتاب به دلیل پرسش و پاسخی بودن و سادگی و فراگیری ، خود بسیار مورد توجه قرار گرفته است .در ترجمه و عرضه به بازار نشر ایران ، این دو کتاب در غالب یک کتاب وزین عرضه می شوند

امیدوارم با ترجمه این کتاب الگویی مدرج و علمی در اختیار علاقه مندان قرار داده باشم

امیر شفقی